1765 سياوخشِ « 1 » بهرام چوبين درو * سپهدار بُد گشت از او جنگجو
پس از كوشش و كارِ جنگاورى * هزيمت شدند آن سپه يكسرى
سوى مُلك رى شد عجم بادْوار * به فرمان اسلام گشت آن ديار
پياپى نعيم و مسلمان سپاه * برفتند بر عزم رى رزمخواه
يكى بهره ز ايشان به قزوين روان * شدند و بَرا مهترِ آن « 2 » گَوان
1770 براء ابن عازب ولايت نخست * گرفت و ز شهر آنگهى جنگ جُست
درآورد در گِرد بارو سپاه * فرستاد پيغام : « اين جايگاه
اگر دين پذيريد اگر جزيه نيز * دهيدم ، نكوشم به كار ستيز
و گرنه چنان جنگ جويم كنون * كه اين شهر غرقه كنم زير خون »
زِ بارو از اين شهر گيران چنين * بگفتى بدان مردم پاكدين
1775 نه مسلمان بييم و نه گزيه دهيم * بسى او مكه شى كاما برهيم
بَرا كرد كوشش به كارِ حصار * ازو خواستند شهريان زينهار
مسلمان شدند شهريان سربهسر * در آن وقت بر دستش از بيم سر
چو برگشت لشكر از اين بوموبر * دگر ره به گبرى نهادند سر
ز اسلاميان ، عبد رحمن « 3 » سپاه * دگر ره بياورد و شد رزمخواه
1780 از اين بار از « 4 » صدق دل كارِ دين * به نزديك قزوينيان شد گزين
در آن كارشان پايه شد بس بلند * بسى خاست ديندار ازو ارجمند
وز آنرو نعيم و جهانجو سپاه * ز خرقان به ساوه سپردند راه
پس از كوشش و كارِ جنگاورى * نمودند از آن مُلك فرمانبرى
به راه زرند آنگهى اين سپاه * شد از مُلك رى گشت پيكارخواه
1785 سياوش ز همدان چو دَر رى كشيد * همى كرد ترتيب لشكر پديد
برادر پسر داشت بيژن به نام * بُدى كينه اندر ميانشان مدام
علىرغم عمّ گشت ديندار مرد * به اسلاميان اينچنين ياد كرد
كه : « در رى سپاهى است بيش از شمار * به حيلت توان جستن اين كارزار
هامش
( 1 ) ( ب 1765 ) . سياوخش پسر مهران ، پسر بهرام چوبين ( طبرى 5 / 1974 ) .
( 2 ) ( ب 1769 ) . در اصل : برا مهتران .
( 3 ) ( ب 1779 ) . : عبد الرحمان بن ربيعه .
( 4 ) ( ب 1780 ) . در اصل : بار ار .