تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
شد عمّار ياسر گزين « 1 » ز اتّفاق * كه آيد به ميرى به ملكِ عراق چو و الا نبودش به گوهر نَسب * اميرى دگر خواستندى عرب كه رفتن به زير لوايش توان * بر ايشان شكستى نباشد از آن عُمر گفت زهد و ورع پايگاه * فزايد ، در اسلام ، نز مال « 2 » و جاه 1730 كسى نيست چون او در آن پايگاه * سزايست در مهترى بر سپاه زمين عراق آنگهى وقف كرد * بر اسلاميان آن سرافراز مرد خراجى بر آن مملكت برنهاد * كه راتب شمارند اكنون به داد جريبى زمين را ز نخل و ز باغ * بُدى ده درم پنج بودى به راغ چهل نخل بودى جريبى همان * به جزيه سه بهره شدند مردمان 1735 توانگر چل و هشت دادى درم * ميانه از آن نيمه‌اى بيش‌وكم ده و دو ز درويش مردم ستد * مقرّر چنين شد ز روى خرد كه از سال تا سال يك بار مال * دهند و نگردند از آن پايمال

روان كردن عمر خطّاب ، رضى اللّه عنه ، آب رود نيل را

همين سال در نيل آب روان * ستاد و نبودش به رفتن توان از اين عمرو بن عاص پيش عُمر * فرستاد و گفتش : « از اين پيشتر 1740 در اين رود چون آب گشتى چنين * درو دخترى همچو درّ ثمين فگندندى و آب گشتى روان * كنون چيست فرمانِ شاه گوان » عُمر بر سفالى نوشت اين‌چنين * كه : « اى نيلِ گشته روان بر زمين گر از قدرت خود روانيت بود * چنين هم كه هستى ببايد غنود ور از حكم يزدان بُدى رهنورد * روان شو دگر گِرد اين در مَگرد » 1745 بفرمود : « كين را درافگن در آب » * فگند و روان آب شد در شتاب نيستاد ديگر از آن وقت باز * به حكم خدا حاكمِ كارساز اگر چند از عقل دور است اين * ز عقل است بيرون بسى كار دين
هامش
( 1 ) ( ب 1726 ) . در اصل : سد عمار ؟ ؟ ؟ ياسر كرين . ( 2 ) ( ب 1729 ) . در اصل : اسلام نيز مال .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 159 | حمد الله مستوفى قزوينى / پروين باقرى اهرنجانى