فتوح همدان و قزوين و ساوه و رى
ز جامع حكايات اين داستان * به من نقل آمد از آن راستان
فرستاد آنگه به اطراف مرد * كه جويند از دشمنِ دين نبرد
1750 نعيم ابن مقرن به همدان و رى * روان كرد لشكر به فرمانِ وى
عبيد اللّه « 1 » آن پاك فرزند او * سوى اصفهان اندر آورد رو
سوى فارس شد ساريه « 2 » جنگجو * چو عثمان كه بو العاص بُد باب او
به مُلك خراسان شد احنف روان * به پيكار شه با دلاور گَوان
چنين چار لشكر به حكمِ عُمر * بدين مُلكِ خرّم نهادند سر
1755 نعيم ابن مقرن نخستين سپاه * به كُردان درآورد از گَرد راه ( 259 )
به دزدى شدند مردم كَنكور « 3 » * ببردند اسبابشان پيشتر
عرب جنگجو گشت از آن مردمان * تبه گشت از كنكور « 4 » بىكران
ز دزدان نماند اندرو زنده كس * گرفتند اسپان خود باز پس
به همدان نهادند رو آن زمان * حبش « 5 » اندر آن شهر بُد مرزبان
1760 كه بودش ز بهرامِ چوبين گُهر * سپاهى به نزديكِ او نامور
مدد خواست از آذرآبادگان * شدند پيش او چندى آزادگان
به ياريّشان با مسلمان « 6 » سپاه * نبرد آوريدند و گشتند تباه
عجم منهزم گشت و همدانيان * به فرمان به رى آمدند آن زمان
ز همدان نعيم بن مقرن سپاه * درآورد اندر خرقان به راه
هامش
( 1 ) ( ب 1751 ) . به نظر مىرسد « عبد اللّه بن عبد اللّه بن عتبان » صحيح است .
( 2 ) ( ب 1752 ) . : سارية بن زنيم الكنانى .
( 3 ) ( ب 1756 ) . در اصل : مردم كبكور . « كنكور » ، قصر اللصوص . وقتى نعيم و همراهان در كنكور منزلگاه كردند ، دزدى چهارپايى از آن مسلمانان را برد و آنجا را قصر اللصوص ( دزدان ) ناميدند . ( طبرى 5 / 1972 )
( 4 ) ( ب 1757 ) . در اصل : از كبكور .
( 5 ) ( ب 1759 ) . چنين نامى نيافتم .
( 6 ) ( ب 1762 ) . در اصل : نامسلمان .