ببخشى كز اين « 1 » پيش بنهاده بود * ببخشيد بر اهلِ اسلام زود ( 258 )
1710 همين سال خالد « 2 » به حمص اندرون * به راه اجل شد ز گيتى برون
همانجا سپردند او را به خاك * شد اندر دلِ خاك آن مرد پاك
اخراج جهودان از قلاع خيبر
همين سال كردى ز خيبر عُمر * جهودانِ برزيگران را به در « 3 »
كز ايشان جنايت در آن ديده بود * در آن كارشان راى گرديده بود
اگر چند كردند پوزش بر آن * نپذرفت از ايشان عُمر آن زمان
1715 چو عهدى كه سيّد در آن داده بود * به خطّ على بود ، خواهش نمود
كه عمّر كُندشان به خيبر رها * نپذرفت از او عمّر اين ماجرا
ز خيبر برون كردشان زين سبب * پراكنده گشتند اندر عرب
از اينرو به پيش جهودان على * ز عمّر بود بِه ز نيكودلى
تعيين خراج عراق و امارت عمّار ياسر بر آنجا
چو بر بيست و دو شد ز تاريخ سال * ز سلمان ، عُمر خواست ز آن ملك و مال
1720 نبود استده هيچ سلمان درم * به مردم رها كرده بُد بيشوكم
فرستاد پاسخ : « چو خلق خدا * بكِشتند آب و زمين ورا
نبود اندر آن سعى « 4 » و رنجى مرا * ز خود بيش ديدم بر ايشان سزا
نجستم از آن قوم حقّ خدا * چو درخور نبود آن درم مر مرا
كنون گر ترا آن درم درخور است * فرست عاملى كش هواى زر است
1725 كز اين مردمان خواهد آن مال باز * كه من نيستم مرد اين راه و ساز
هامش
( 1 ) ( ب 1709 ) . در اصل : بنحشى كرين .
( 2 ) ( ب 1710 ) . خالد بن وليد . واقدى گويد : در اين سال ، يعنى سال بيست و يكم ، خالد بن وليد بمرد و عمر بن خطاب را وصى خويش كرد . ( طبرى 5 / 1969 )
( 3 ) ( ب 1712 ) . و هم در اين سال عمر ، خيبر را ميان مسلمانان تقسيم كرد و يهودان را از آنجا برون كرد .
( 4 ) ( ب 1722 ) . در اصل : اندران سقى .