تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
به صلح ار يكى لحظه بودى درنگ * مسخّر شدى مصر بىشك به جنگ 1595 چو بر مصر شد عمرو پيروزگر * به فسطاط كردى « 1 » از آن پس سفر در او قبطيان اهل اسلام را * بديدند بىعدّت و بىنوا از آن صلح كردن پشيمان شدند * به دل جنگجو باز از ايشان شدند دليرانِ لشكر چو غرّان پلنگ * دليرى نمودند در كارِ جنگ دعا كرد اجابت خداوندگار * سپه را مدد كرد در كارزار 1600 بر اعداى اسلام افتاد بيم * ز هول خدا كارسازِ عظيم هم از حملهء اوّلين رو به راه * به رسم هزيمت نهاد آن سپاه اسيرانِ بسيار با خواسته * مُسُلمان همى بردى آراسته مُسخّر از اين كار شد مُلك مصر * به فرمان بيكبار شد ملك مصر از آن مملكت عمرو خمس و خبر * به زودى فرستاد پيش عُمر

عزلت سعد وقّاص و امارت سلمان بر عراق

1605 از آن پس ز كوفه سه كس با عُمر * بَدى گفت از سعد و الا گهر ( 256 ) كه از جادهء راستى گشت دور * وزو شد دل اهلِ كوفه نفور « 2 » عُمر ، سعد را كرد معزول از اين * به فرماندهى گشت سلمان گزين به حكم عُمر ، فارسِ مصطفى * بشد تا پژوهش كند كار را « 3 » اگر سعد از آن پيش كآرد گناه * نصيحت كند بازش آرد به راه 1610 پژوهنده هرچند كان كار جُست * نمىگشت بر سعد جُرمى درست ز بيش و ز كم سعد در هفت سال * نُبد كرده بىشرع در هيچ حال زبانهاى مردم به شكرش روان * در آن مملكت بُد ز پير و جوان چو پاكّىِ كارش در آن شد پديد * به نفرين بدگو دعا گستريد
هامش
( 1 ) ( ب 1595 ) . در اصل : قسطاط كردى . ( 2 ) ( ب 1606 ) . طبرى 5 / 1929 ، در ذيل حوادث سال بيستم آورده : « و هم در اين سال عمر ، سعد را از كوفه معزول كرد كه مردم كوفه از او شكايت داشتند و مىگفتند : ( نماز نيكو نمىكند ) . ( 3 ) ( ب 1608 ) . منظور « محمد بن مسلمه » .