كه خويشان مااند آن مؤمنان * چو هاجر از آن قوم بُد بىگمان
كنون مىگزاريم حقّ شما * وز آن مىنجوييم پيكار ما
اگر درپذيريد دينِ خدا * بيابيد كام دو گيتى ز ما
1575 وگر جزيه بر خويش گيريد از اين * امان باشد از كوشش و جنگ و كين »
بر اين خواست يك ماه مصرى امان * كزين دو گزيند يكى آن زمان « 1 »
مسلمان زمان [ داد ] « 2 » و مصرى نهان * همى كرد ترتيبِ جنگ آن زمان
چو آگاه شد زين سخن عمرو زود * بشد با بدانديش جنگ آزمود
گرفتند آن شهر اندر حصار * دليرى نمودند در كارزار
1580 زبير عوام و گُزين يك گروه * بر ايشان يكى حمله بردند چو كوه
براندند از بارو مصر مرد * برفتند بالاى بارو چو گَرد
فرود آمدن را بجستند راه * ز مصرى سپه خاست فرياد و آه
بَرِ جاثليق آوريدند رو * در آن كار گشتند از او چارهجو
بديشان چنين گفت آن پيشوا : * « نمىديدم اين جنگ جُستن روا
1585 كه اين قوم بر خسروان عجم * بزرگان اطراف از بيشوكم
ز دولت شُدهستند پيروزگر * چه باشد مرا پيش ايشان خطر
و ليكن بگفتِ مقوقس نبرد * همى جست بايست و پيكار كرد
چو جستيم جنگ و چنين گشت كار * نِيم اين زمان مردِ اين كارزار
بجز جزيه پذرفتنم چاره نيست « 3 » * كه خواهد شدن زين سپه ياره نيست »
1590 شدند يكزبان اندر اين مصريان * به فرياد جُستند صلح آن زمان
گرفتند برِ خويش جزيه تمام * روا كردشان عمرو از اين كار كام
گشودند دروازهها مصريان * به مصر اندرون شد مسلمان دمان
نكوهيد زين عمرو را « 4 » مَر زبير * كه من گشته بودم بر اين شهر چير
هامش
( 1 ) ( ب 1576 ) . در طبرى 5 / 1923 آمده است : عمرو گفت : سه روز مهلت مىدهيم كه بنگريد و با قومِ خويش سخن كنيد ، سپس با شما جنگ مىكنيم . گفتند : مدت را بيفزاى و عمرو روزى بيفزود . بازگفتند : مدت را بيفزاى و عمرو يك روز ديگر بيفزود .
( 2 ) ( ب 1577 ) . در اصل [ داد ] نيامده است .
( 3 ) ( ب 1589 ) . در اصل : سه باره نيست . ياره - قوّت ، توان ، توانايى .
( 4 ) ( ب 1593 ) . در اصل : زين عمر را .