بدين نكته از من رهايى مجو * كه خونت درآورد خواهم به جو
1535 بخواهم ز جانت قصاصِ بَرا * به قوم بَرا خواست دادن وِرا »
از اين هرمزان كوزهاى آب خواست * يكى كوزهاش داد بر دستِ راست
به دو گفت : « چندان ببخشم امان * كز اين كوزه آبى خورم اين زمان »
عُمر گفت : « دادم » ، سبك هرمزان * بريخت آب و گفتا : « رسيدم امان
نشايد كنون جُستن از من قصاص * بدين قيد گشتم ز دستت خلاص
1540 كه نتوانم اين آب خوردن يقين * نشايد ترا زين ز من جُست كين »
عُمر از صحابه بپرسيد باز * بگفتند : « باشد از اينش جواز »
عُمر گفت : « نى ، نيست روىِ امان * گر ايمان به يارى بَرم اين زمان »
بنى هاشمى شد حمايتگرش * رهانيد از دستِ آن مهترش
وز اين هرمزان دين پذيرفت زود « 1 » * چو بر جان امانش از آن كار بود
مسخّر گشتن مصر و اسكندريه اسلام را
1545 چو در بيستم رفت سالِ عرب « 2 » * بكوشيد عمّر به كار شغب
بفرمود تا شد زبير عوام * بَرِ عمرو عاص و سپاهى تمام
به پيش معاويه پيغام كرد * كه ياور فرستد ورا در نبرد
سپاهى معاويه نزديكِ او * فرستاد جنگاور و شيرخو
به ياريّشان عمرو با ارطبون * بسى كرد كوشش به جنگ اندرون
1550 چو از روميان گشت بىمرّ تباه * به جنگ ارطبون « 3 » شد گريزان به راه
به اسلاميان مُلك كرده رها * به اسكندريّه شد آن پادشا
مر آن شهر را كرد بر خود حصار * وز اين عمرو در جنگ شد كامكار
هامش
( 1 ) ( ب 1544 ) . طبرى 5 / 1902 آورده است « پس هرمزان اسلام آورد و عمر دو هزار مقررى او كرد و در مدينه منزل داد » .
( 2 ) ( ب 1545 ) . ابو جعفر گويد : به گفته ابن اسحاق مصر در سال بيستم گشوده شد ، ابو معشر نيز گويد مصر به سال بيستم و اسكندريه به سال بيست و پنجم گشوده شد ، به پندار سيف مصر و اسكندريه به سال شانزدهم گشوده شد ، امّا به گفتهء واقدى فتح مصر و اسكندريه به سال بيستم بود . ( طبرى 5 / 1919 )
( 3 ) ( ب 1550 ) . در اصل : بجنك ارطيون .