در آن شهرشان برد از راه آب * سپه كرد در فتح كردن شتاب
بر آن شهر گشتند پيروزگر * ز فرمانشان كس نپيچيد سر
1515 به قلعه درون هرمزان و سپاه * شدند از مسلمان از اين صلحخواه
كه او را فرستد به پيشِ عُمر « 1 » * بكوشند در قتل آن نامور
بر اين صلح كردند و او را به راه * انَس برد و احنف « 2 » از آن جايگاه
مسلّم از آن شد همه خوزيان * عجم يافت زين كار بر جان زيان
چو نزديكىِ شهر شد هرمزان * بپوشيد تاج و لباسِ شهان
1520 ز شهرِ مدينه به خانِ عُمر * شدند و نبود او بدان خانه در
به مسجد بُد او خفته درويشوار * بدان جا شدند آن سه والاتبار
عُمّر را چو ديد آنچنان هرمزان * چنين گفت با آن دو مرد آن زمان « 3 »
كه اين سيرت از خسروى برترست * همانا كه اين مرد پيغمبرست
بگفتند نه شه نه پيغمبر است * كه اسلاميان را چنين درخور است
1525 بر او بَر چو چشم عمّر برفتاد * به هم برنهاد و چنين كرد ياد
برآريد ازو جامهء كافران * بپوشيد چيزيش چون مؤمنان
به فرمان انَس جامه زو دركشيد * بپوشيدش آن چيز شايسته ديد
مغيره به حكم عُمر ترجمان * شد و زين سخن خواست از هرمزان
چنين گفت با ترجمان هرمزان : * « ز مرده كنم ياد ار زندگان ؟ » « 4 »
1530 عُمر گفت : « از مردگان كس سخن * نپرسند ، از « 5 » زندگان ياد كن »
به دو هرمزان گفت : « از اينرو مرا * ز كُشتن رهانيدى اى پيشوا »
عُمر گفت او را : « چه چيزست امان ؟ » « 6 » * بگفت : « آنكه پرسيدى از « 7 » زندگان »
عُمر گفت : « نى ، بُد مرا آن مراد * كه از زندگان بايدت كرد ياد
هامش
( 1 ) ( ب 1516 ) . شايد صورت « فرستند پيش عمر » مناسبتر باشد . در اصل : نكوشند در قتل .
( 2 ) ( ب 1517 ) . منظور « انس بن مالك و احنف بن قيس » .
( 3 ) ( ب 1522 ) . در اصل : مردان زمان .
( 4 ) ( ب 1529 ) . در اصل : از زندگان .
( 5 ) ( ب 1530 ) . در اصل : نبرسند ار .
( 6 ) ( ب 1532 ) . مصراع اول ، در اصل : عمر كفت وجه جيزست امان .
( 7 ) ( ب 1532 ) . در اصل : برسيدى ار .