1470 چو نزديكِ دريا كنار آمدند * ز كارِ خدا جمله حيران شدند
كه كشتى بُدى غرقه گشته ز موج * عدو در عقب آمدى فوج فوج
همى خواستند از رهِ خوزيان * به بحرين روند كرده بر خود زيان
گرفته بدان راه شهرك ز پيش * نديدند راهى سوى مُلكِ خويش
به يك بار حيران فُروماندند * خدا را به يارى بر اين خواندند
1475 خبر رفته بُد زين به پيش عُمر * ز شفقت بر ايشان شده چارهگر
فرستاد تا لشكر بصره زود * درآيد به يارىّ ايشان چو دود
در اين حالت آن لشكر آمد فراز * شد از گردِ ره با عدو رزمساز
ز قوم عجم جنگ جستند سخت * در آن ياورى كرد مردى و بخت
مسلمان رها گشت از آن تنگنا * عُمر كرد زين بازخواست از علا
1480 كه بىرأى و فرمان من رزمخواه * چرا گشتى و كرد لشكر تباه
بر اين جرم گفتش به سوى عراق * رود پيش سعد و نمايد وفاق
علا را نُبد زين حكايت گزير * برفت و ورا گشت فرمانپذير
چنين گفت سعدىّ پاكيزهگو * كه اندر غزل از همه بُرد گو
« هركه گردن به دعوى افرازد * خويشتن را به گردن اندازد » « 1 »
1485 قدامه كه بودش ز مظعون « 2 » نژاد * به جاى علا گشت حاكم ز داد
به بحرين همى كرد فرماندهى * همه قوم بحرين شدندش رهى
مسلّم گشتن تمامت خوزستان اسلام را
چو در نوزده شد ز تاريخ سال * در اهواز بُد باز جنگ و جدال
هامش
( 1 ) ( ب 1484 ) .هركه گردن به دعوى افرازد * خويشتن را به گردن اندازد
سعدى افتادهايست آزاده * كس نيايد به جنگ افتاده
اول انديشه و آنگهى گفتار * پاىبست آمده است و پس ديوار( گلستان سعدى ، به كوشش خليل خطيب رهبر ، تهران : صفى عليشاه ، ديباچه ص 40 - 39 ) .
( 2 ) ( ب 1485 ) . در اصل : بوذش ز مطعون .