ز پيكار در فارس و در خوزيان * خبر شد بَرِ يزدگرد آن زمان
ز شهرك نمود اندر آن بازخواه « 1 » * كه سُستى چرا كرد در رزمگاه
1490 كه دشمن چو بود اوفتاده به دام * رها گشت از دام و شد كار خام
بدين جُرم گفتش كه با هرمزان * شود باز و كين توزد از مؤمنان
سوى هرمزان بُرد شهرك سپاه * نكردند در عهد مؤمن نگاه
بر ايشان همى تاختن ساختند * سران را به گردن درانداختند
به پيش عمّر رفت از اين آگهى * بكوشيد در كار آن بيرهى
1495 بفرمود ابى سبره « 2 » و بصريان * ببندند بر جنگِ خوزى ميان
ز كوفه همان سعد وقّاص مَرد * فرستد به يارى به دشتِ نبرد
چو نعمان مقرن ز يثرب سپاه * به يارى بَرد هم بدان جايگاه
سه لشكر چنين شد سوى خوزيان * به پيكار بسته ز مردى ميان
سپاه مسلمان در آن بوموبر * بنيرو شد و گشت پرخاشخر
1500 ز قومِ عجم ، شهرك و هرمزان * ببستند بر جنگِ ايشان ميان
ز هم جنگ جستند هشتاد بار * نمىگشت روى ظفر آشكار ( 254 )
عُمر گفته بود از همه كس نبرد * سِزد اندر اين جنگ درخواه كرد
وليك از براءِ ابن مالك « 3 » دعا * طلب كرد بايد به پيش خدا
كه او ز اهل بَدر است و او را دعا * بود پيش يزدان حقيقت روا
1505 دعا كرد درخواه مردم از او * بَرا گفت : « اى ايزد راستگو
شهادت مرا ده ظفر قوم را » * ازو كرد يزدان اجابت دعا
به شبگير چون مؤمنان رزمخواه * ز دشمن شدند اندر آوردگاه
ز قلعه يكى تيرِ نى هرمزان * فگند و بَرا گشت كُشته بدان
مسلمان بدان گشت امّيدوار * كه خواهد ظفر گشت از آن آشكار
1510 بزرگى همان روز از آن كافران * به زنهار آمد برِ اين سران
سوى قوم خود گشت زنهارخواه * بدان تا دهدشان در آن شهر راه
ابو سبره دادش بر اين زينهار * دلالت نمود او چو شب گشت تار
هامش
( 1 ) ( ب 1489 ) . در اصل : اندران بارخواه .
( 2 ) ( ب 1495 ) . منظور ، « ابو سبرة بن ابى رهم العامرى » .
( 3 ) ( ب 1503 ) . در اصل : وليك از براى ابن مالك .