تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤

مسخّر گشتن بعضى خوزستان اسلام را

1425 ز قومِ عجم بُد يكى پيشوا * كه بر خوزيان بود فرمانروا لقب هرمزان مهترى رزمزن « 1 » * بر اسلام كردى همى تاختن ابو موسىِ اشعرى مردِ او * نبود و نبودش هماورد او عُمر را از اين كار آگاه كرد * مدد خواست از وى ز بهرِ نبرد به حكمِ عمر ، سعد وقّاص زود * سپاهى فرستاد پيشش چو دود 1430 در آن مُلك بودند قومى عرب * كه بودى كليب آن سپه را لقب بدانديش بودند با خوزيان * بسى هريكى ديده از هم زيان اگرچه نبودند پذرفته دين * مددكار اسلام گشتند از اين سپه را ابو موسىِ اشعرى * بياراست و كوشيد « 2 » در داورى روان كرد لشكر به سوى سه راه * كه خوزى هراسان شود زين سپاه 1435 خود و لشكر بصره راه ميان * گزيدند و رفتند در خوزيان سوى راست رفتند كوفى سپاه * كليبى سوى چپ شدند رزمخواه به راهى دگر هريكى بىدرنگ * سوى كشور خوزيان شد به جنگ از آن مملكت هرمزان و سپاه * به جنگ ابو موسى آمد ز راه گُمانشان چنان بود لشكر همان * در آوردگاه است از مؤمنان 1440 نمودند تيزى به كارِ نبرد * فگندند از مؤمنان چند مرد چو لشكر رسيدند از راست و چپ * گريزان شدند خوزيان ز آن شغب به اهواز رفتند از آن جايگاه * از اين شهر جُستند از اينها پناه اسيران گرفتند اسلاميان * غنيمت فراوان از آن خوزيان برافراختند پس در اين كار بال * برفتند اندر پىِ بدسگال 1445 چو آمد به پيشِ حصار اين سپاه * بشد هرمزان باز پيكارخواه دگرباره كردند جنگى گران * هزيمت شدند خوزيان ز آن سران گذشتند از آبهاى بزرگ * به شُشتر شدند آن سپاهِ سترگ
هامش
( 1 ) ( ب 1426 ) . در اصل : هرمز آن . ( 2 ) ( ب 1433 ) . در اصل : نياراست و كوشيذ .