به دربند بُد مهترى سرفراز * كه بُد نام آن مير شهرهبراز « 1 »
به پيغام با او درِ صُلح زد * كه تا بازدارد از اين مُلك بد
نماند ز كُفّار آن بوموبر * رساند به اسلاميان كس ضرر
سراقه كه از عمرو بودش نژاد * به ميرى در آن مملكت ايستاد
1410 دگر عبد رحمن ربيعه « 2 » گهر * به ميرىِ لشكر برافراخت سر
به گرجيستان ، « 3 » بكر « 4 » لشكر كشيد * به جنگ آن ولايت به چنگ آوريد
به دربند شد عبد رحمن گُرد * سپاهى جهانگير با خود ببُرد
در آن مُلك فرسنگ بيش از دويست * برفت و عُدو را همى كرد نيست
بجستند پيكارش آن مردمان * كه بودى بر اسلاميانشان گمان
1415 سِلاحى بر اسلاميان كارگر * نباشد به پيروزى دادگر
چو معلوم كردند از اين قوم نيز * توان مرد كشتن ز روى ستيز
به پيكارشان آمدند آن زمان * وز اين بازگشت اين سپاه دمان
گذشتند از شهر دربند زود « 5 » * بدين كشور آن لشكر آمد فرود
وز آنروى عتبه « 6 » چو از شهرِ زور * گذر كرد در دشمن افتاد شور
1420 سياووش بُد « 7 » ميرِ لشكر درُو * بيامد ز اسلام شد جنگجو
بسى جنگ كردند هردو سپاه * بسى لشكر از هردو رو شد تباه
سياووش « 8 » سرانجام شد دستگير * نگه داشت عتبه مر او را « 9 » اسير
كه حكّام ديگر ولايات رام * شدندى بناچار از هرمقام
چنين تا همه آذرآبادگان * درآمد به فرمان او آن زمان
هامش
( 1 ) ( ب 1406 ) . شهربراز ، صحيح است .
( 2 ) ( ب 1410 ) . : عبد الرحمان بن ربيعة ذو النور الباهلى .
( 3 ) ( ب 1411 ) . گرجستان .
( 4 ) ( ب 1411 ) . منظور « بكير بن عبد اللّه » است .
( 5 ) ( ب 1418 ) . در اصل : دربند رود .
( 6 ) ( ب 1419 ) . در اصل : روى عصمه .
( 7 ) ( ب 1420 ) . طبرى ، اسفندياذ پسر رستم فرخزاد و ، العبر ، اسفنديار برادر رستم آورده است .
( 8 ) ( ب 1422 ) . كذا .
( 9 ) ( ب 1422 ) . در اصل : عصمه مر او را .