ابو بكره مولاى « 1 » سيّد از اين * خبر يافت رنجيد از درد دين
1370 به خلوتگهى در كه آن هردوان * بدان كار گشتند هرگه روان
ز خان ابو بكره « 2 » شايست ديد * بر اين كار ابو بكره يارى گزيد
به روزى كه رفتند هردو درو * ابو بكره افتاد در جستوجو
زياد ابيه « 3 » و دو كَس را دگر * بياورد تا ديد از چشم سر
كه مىكرد با او مغيره دخول * بر اين شد گوا هرچهار از فضول « 4 »
1375 مغيره چو آمد به مسجد فراز * كه اندر امامت گزارد نماز
ابو بكره مانع شدش اندر آن * به دو گفت : « رو غسل كن اين زمان
امام زناكاره ما را به كار * نيايد ز خلق « 5 » و خدا شرمدار »
مغيره چو در خود نُبد در گمان * تحمّل بر اين كرد از او آن زمان
به عمّر ، ابو بكره زين بازگفت * پژوهيد عمّر سخن در نهفت
1380 گواهى سه كس داد از آن بر زِنا * چهارم چنين گفت با پيشوا « 6 »
ندانم كه بودند كرده نكاح * وگر بود مطلق زنا و سفاح « 7 »
مغيره شد از رجم زين زو « 8 » رها * وز اين گشت حدّ واجب آن هرسه را
زننده زدى حدّ در آن انجمن * مغيره به دو گفت : « بهتر بزن »
عمر گفت : « خستو بدين شو تو نيز * فزونى مفرماى جستن به چيز
1385 كه اين قيد اگر من بكردى « 9 » گوا * از اين خواستم رحم كردن ترا
به كارِ زنا پاك پروردگار * از آن كرد اين قيدها آشكار
كه پرده دريده نگردد از آن * نگردند بدنام از آن مردمان »
به شرع ارچه بَر وى نبود اين گناه * عُمر عزلتش داد ز آن جايگاه
هامش
( 1 ) ( ب 1369 ) . در اصل : ابو بكر مولاء .
( 2 ) ( ب 1371 ) . در اصل : رخان ابو بكر .
( 3 ) ( ب 1373 ) . : زياد ابيه ، نافع بن كلده ، شبل بن معبد بجلى .
( 4 ) ( ب 1374 ) . در اصل : از فصول .
( 5 ) ( ب 1377 ) . در اصل : نبايذ ز خلق .
( 6 ) ( ب 1380 ) . منظور ، ابو بكره ، نافع بن كلده و شبل بن معبد بجلى . و مصراع دوم : منظور ، « زياد ابيه » .
( 7 ) ( ب 1381 ) . : سِفاح - زنا كردن . با كسى زنا كردن . ( لغتنامه دهخدا )
( 8 ) ( ب 1382 ) . در اصل : شذ ار رحم رين ؟ ؟ ؟ زو .
( 9 ) ( ب 1385 ) . در اصل : نكردى .