تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
عُمر خواست گويد به پيشش اذان * بسى كرد الحاح با او در آن چو لفظى دو برگفت زارى و آه * برآمد به دردِ رسُول إله 1355 عُمر گفت تا ترك كرد آن زمان * كه خاموش گشتند از آن مردمان « 1 » از آن پس به سوى مدينه كشيد * در او باز تا چندگاه آرميد

باران خواستن عمر و باريدن به امر اللّه

به شهر مدينه در اين روزگار * چنان تنگى و قحط شد آشكار كه بر مردمِ گرسنه نامِ نان * بسى شد گرامىتر از پاك جان عمر رفت با هركه بُد نامدار * كه باران بخواهند از كردگار 1360 چو آمد به جا رسم و شرطِ نماز * عمر شد به عبّاس از آن چاره‌ساز چنين گفت : « الهى بدان پيشوا * كه اين نامبرده بود عمّ ورا كه گردى در اين كارمان چاره‌ساز * نگردانى اين قوم محروم باز » چو اين گفته شد ابرى آمد پديد * بباريد باران و مردم رهيد به نوعى كه آن مردمان اندر آب * به شهر مدينه شدند پُرشتاب

عزلت مغيره از بصره و امارت ابو موسى اشعرى

1365 مُغيره كه شَعبه پدر بُد ورا * به بصره به حُكم عُمر پيشوا ز مِهر زنان هيچ نشگيفتى * كسى را كه شايست بفريفتى زنى بود در بصره آن روزگار * نكوروى و و الا گهر ، مِهركار « 2 » به شهوت به هم هردو كردند را * بسى رفتشان با هم اين ماجرا
هامش
( 1 ) ( ب 5 - 1352 ) . طبرى 5 / 1875 . . . آنگاه وقت نماز رسيد ، كسان گفتند : چه شود اگر به بلال گويى اذان گويد . عمر به دو گفت كه اذان گويد و هنگام اذان بلال همه كسانى كه صحبت پيمبر خدا ( ص ) داشته بودند ، بگريستند تا ريششان تر شد و عمر از همه سخت‌تر مىگريست ، آنها كه صحبت پيمبر نداشته بودند از گريهء صحابيان و ياد او ( ص ) گريستند . ( 2 ) ( ب 1367 ) . منظور ، ام جميل بنت افقم .