چنين گفت پس عبد رحمن « 1 » در اين * كه : « از مصطفى ياد دارم چنين
به جايى كه باشد و با رُو بدان * مياريد و دورى مجوييد از آن
1315 كه نتوان گريخت از قضاى خدا * نه خيره كشيدن سوى خود بلا »
يكى گفت : « نگريختن زين قضا * پسنديده بارى نيايد مرا »
عمر گفت : « برگشتن از پيشِ بد * به حكم قضا از قضا مىسزد »
از آن پس ز ره بازگشت و به شهر * درآمد در او يافت ز آرام بهر
چو چندى بر اين كار گيتى گذشت * در آن مُلك كارِ و با سست گشت
رفتن عمر خطّاب به شام بعد از و با
1320 دگرباره عُمّر روان شد به شام * به شهرش على گشت قايم مقام
خود و يك غلام و يكى ناقهخوار * شدندى گهى اين گهى آن سوار
چو نزديكِ شهر ايله « 2 » رسيد * پذيره شدش هركه نامش شنيد
هُوَيد شتر « 3 » بود گشته تباه * غلامش همىكرد نيكو به راه
عمر بود بر ره پياده روان * از او باز پرسيد پير و جوان
1325 كه : « اكنون رسيده عُمر تا كجاست ؟ » * عُمر گفتى : « اينك به پيشِ شماست »
گذشتى و مردم به كارش گمان « 4 » * چنان برد كو از پس آيد دمان
چو چندى برفتند و پيشِ غلام * رسيدند و معلومشان شد تمام
كه بودهست آن مردِ فرّخ عُمر * كه كردى پياده بر ايشان گذر
از آن جايگه بازگشتند پاك * ز كارِ عُمر گشته انديشناك
هامش
( 1 ) ( ب 1313 ) . : عبد الرحمان بن عوف الزهرى .
( 2 ) ( ب 1322 ) . در اصل : شهر ايله ؟ ؟ ؟ . ايلة : شهركى است [ از شام ] بر كران درياى قلزم ، نهاده بر حدّ ميان باديه مصر و شام ( معجم البلدان ) .
( 3 ) ( ب 1323 ) . در اصل : هويد ؟ ؟ ؟ شتر . هُوَيد - جهاز شتر و آن به منزلهء پالان اوست و بعضى گويند به فتح اوّل و كسر ثانى است و آن گليمى است پشم آگنده كه آن را بر دور كوهان شتر درآورند . ( لغتنامه دهخدا )گاه گويند فلان اشتر گم كرده هويد * گاه گويند فلان ترك بيفكنده كلاه( فرخى )
( 4 ) ( ب 1326 ) . در اصل : بكارش همان .