تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
چنين گفت پس عبد رحمن « 1 » در اين * كه : « از مصطفى ياد دارم چنين به جايى كه باشد و با رُو بدان * مياريد و دورى مجوييد از آن 1315 كه نتوان گريخت از قضاى خدا * نه خيره كشيدن سوى خود بلا » يكى گفت : « نگريختن زين قضا * پسنديده بارى نيايد مرا » عمر گفت : « برگشتن از پيشِ بد * به حكم قضا از قضا مىسزد » از آن پس ز ره بازگشت و به شهر * درآمد در او يافت ز آرام بهر چو چندى بر اين كار گيتى گذشت * در آن مُلك كارِ و با سست گشت

رفتن عمر خطّاب به شام بعد از و با

1320 دگرباره عُمّر روان شد به شام * به شهرش على گشت قايم مقام خود و يك غلام و يكى ناقه‌خوار * شدندى گهى اين گهى آن سوار چو نزديكِ شهر ايله « 2 » رسيد * پذيره شدش هركه نامش شنيد هُوَيد شتر « 3 » بود گشته تباه * غلامش همىكرد نيكو به راه عمر بود بر ره پياده روان * از او باز پرسيد پير و جوان 1325 كه : « اكنون رسيده عُمر تا كجاست ؟ » * عُمر گفتى : « اينك به پيشِ شماست » گذشتى و مردم به كارش گمان « 4 » * چنان برد كو از پس آيد دمان چو چندى برفتند و پيشِ غلام * رسيدند و معلومشان شد تمام كه بوده‌ست آن مردِ فرّخ عُمر * كه كردى پياده بر ايشان گذر از آن جايگه بازگشتند پاك * ز كارِ عُمر گشته انديشناك
هامش
( 1 ) ( ب 1313 ) . : عبد الرحمان بن عوف الزهرى . ( 2 ) ( ب 1322 ) . در اصل : شهر ايله ؟ ؟ ؟ . ايلة : شهركى است [ از شام ] بر كران درياى قلزم ، نهاده بر حدّ ميان باديه مصر و شام ( معجم البلدان ) . ( 3 ) ( ب 1323 ) . در اصل : هويد ؟ ؟ ؟ شتر . هُوَيد - جهاز شتر و آن به منزلهء پالان اوست و بعضى گويند به فتح اوّل و كسر ثانى است و آن گليمى است پشم آگنده كه آن را بر دور كوهان شتر درآورند . ( لغت‌نامه دهخدا )گاه گويند فلان اشتر گم كرده هويد * گاه گويند فلان ترك بيفكنده كلاه( فرخى ) ( 4 ) ( ب 1326 ) . در اصل : بكارش همان .