سهيل بن عمرو و دگر مهتران * كه در شام بودند از سروران
در اين رنج گشتند يكسر تباه * سپاه آنچه ماندند شد بىپناه
1295 عُمّر شد پرانديشه در كارشان * كه دشمن كند قصد آزارشان
اميرى خردپيشه بايست و گُرد * كه شايد به دو آن سپه را سپرد
نديد از بزرگان به پيش و به پس * در اين كار به از معاويّه « 1 » كس
امارت معاويه بر شام به حكم عمر خطّاب
به ميرى معاويه را برگزيد * كه دانندهتر زو يكى را نديد
به دو داد ميرى به اقليم شام * گزيد او دمشق از براىِ مُقام
1300 در آن دولتش ياورى كرد سخت * چنين تا به دو داد ديهيم و تخت
پسر بر پسر تا بسى ساليان * اموّى بُدى حاكم اندر جهان ( 250 )
شده كانِ دولت دمشق اندر آن * شدى دار ملك اندر آن دودمان
ولى هم از ايشان جهان كرد بس * بلى جاودانه نماند به كس
عزيمت عُمر خطّاب به شام و مراجعت از راه
از آن پس عُمر خواست سوى عراق * رود بازداند وفاق و نفاق
1305 ز عُمّال و از مردمِ زيردست * چگونهست احوال آن بوم و رست
در اين حالت آمد بَرش آگهى * كه از شاميان دور شد فرّهى
كنند كارها بر طريق هوا * در او مىشود سازِ دين بىنوا
نگردد در او حكمِ مهتر روان * سرى مىكشند هريكى از گَوان
على را عُمر كرد نايب به شهر * پس آنگاه از راه برداشت بهر
1310 در آن راه آمد به پيشش خبر * كه باقى است طاعون در آن بوموبر
دورا گشت در رفتن و يا شدن * سگالش در آن گشت واجب زدن
سگالش در اين كرد با ياوران * دگرگونه گفتند هريك در آن
هامش
( 1 ) ( ب 1297 ) . : معاوية بن أبى سفيان بن حرب بن اميّة بن عبد شمس بن عبد مناف .