1255 بپرسيد موجب از ايشان عُمر * كه تا از چه كردند ز ايدر گذر
بگفتند : « از اين كارمان بود ننگ * كه جزيه رسانيم از بيمِ جنگ
به ما بَر زكات ار « 1 » معيّن كنى * دل و دست ما را در اين نشكنى
بود خود كه ديندار گرديم از آن * كند رهنمايى خداى جهان »
اگرچه نبودند پذرفته دين * روا كردشان آرزو اندر اين
1260 به جزيه زكاتى بر ايشان نهاد * پس آن قوم كردند اسلام ياد
نمودند تقصيرى اندر ادا * عُمر كرد رنجش بر اين ماجرا
بدين جُرم ازيشان دو بالا ستد * كه ديگر نسازند كس كارِ بد
سبب وضع تاريخ هجرى
چو اسلام را مُلك بسيار شد * در او كارِ تاريخ دشخوار شد
كه پيش عرب بود تاريخ فيل * ندانست ديگر گروهش دليل
1265 چو از جاهلى بود آثار آن * عمر خواستى كآن رود در نهان
نشانى ز اسلام آرد فراز * كه شايد به تاريخ از آن گفت باز
نشستند باهم صحابه در اين * بر اين هريكى كرد چيزى گزين
چو زاييدن از مادرش مصطفى * چو وحى آمدن پيشِ او از خدا
چو هجرت كه افتاد ناگه ورا * چو رفتن ز گيتى به ديگر سرا
1270 عُمر كرد از اين جمله هجرت پسند * چنين گفت با مردم آن هوشمند
كه : « تاريخ را پيشتر مردمان * گرفتندى از هربَدى هرزمان
چو افتادنِ آدم اندر گناه * چو طوفان كزو گشت مردم تباه
چو آتش كه در وى فگندند خليل * در اين دور چون در عرب كار فيل
به تاريخ كس روز خوشّى نجست * نهادند بر ناخوشيها درست
1275 نُبد بر نبى سختر هيچ از آن * كه بايست رفتش به هجرت چنان »
همه كس پسنديد و تاريخ از آن * از آن پس نوشتندى اندر جهان
هامش
( 1 ) ( ب 1257 ) . در اصل : زكوه از .