تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
1255 بپرسيد موجب از ايشان عُمر * كه تا از چه كردند ز ايدر گذر بگفتند : « از اين كارمان بود ننگ * كه جزيه رسانيم از بيمِ جنگ به ما بَر زكات ار « 1 » معيّن كنى * دل و دست ما را در اين نشكنى بود خود كه ديندار گرديم از آن * كند رهنمايى خداى جهان » اگرچه نبودند پذرفته دين * روا كردشان آرزو اندر اين 1260 به جزيه زكاتى بر ايشان نهاد * پس آن قوم كردند اسلام ياد نمودند تقصيرى اندر ادا * عُمر كرد رنجش بر اين ماجرا بدين جُرم ازيشان دو بالا ستد * كه ديگر نسازند كس كارِ بد

سبب وضع تاريخ هجرى

چو اسلام را مُلك بسيار شد * در او كارِ تاريخ دشخوار شد كه پيش عرب بود تاريخ فيل * ندانست ديگر گروهش دليل 1265 چو از جاهلى بود آثار آن * عمر خواستى كآن رود در نهان نشانى ز اسلام آرد فراز * كه شايد به تاريخ از آن گفت باز نشستند باهم صحابه در اين * بر اين هريكى كرد چيزى گزين چو زاييدن از مادرش مصطفى * چو وحى آمدن پيشِ او از خدا چو هجرت كه افتاد ناگه ورا * چو رفتن ز گيتى به ديگر سرا 1270 عُمر كرد از اين جمله هجرت پسند * چنين گفت با مردم آن هوشمند كه : « تاريخ را پيشتر مردمان * گرفتندى از هربَدى هرزمان چو افتادنِ آدم اندر گناه * چو طوفان كزو گشت مردم تباه چو آتش كه در وى فگندند خليل * در اين دور چون در عرب كار فيل به تاريخ كس روز خوشّى نجست * نهادند بر ناخوشيها درست 1275 نُبد بر نبى سختر هيچ از آن * كه بايست رفتش به هجرت چنان » همه كس پسنديد و تاريخ از آن * از آن پس نوشتندى اندر جهان
هامش
( 1 ) ( ب 1257 ) . در اصل : زكوه از .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 135 | حمد الله مستوفى قزوينى / پروين باقرى اهرنجانى