به روز چهارم خدا ز آسمان * فرستاد نكبت بَرِ بدگمان
برآمد يكى باد از آن رزمگاه * همى خاك زد بر رُخِ آن سپاه
از آن ديدهء روميان گشت كور * نديدند پايان آن جنگ و شور
1190 به راهِ هزيمت سراسر ميان * ببستند هركو بُد از روميان
مسلمان به پى بَر از ايشان اسير * گرفتى و كُشتى همى خيره خير
چو شد كار اسلاميان دلفروز * مدد پيششان رفت بعد از سه روز
سبك بو عبيده به پيش عُمر * فرستاد و زين كار كَردش خبر
ز خالد در آن شكرِ بسيار گفت * كز او اين سپه گشت با كام جفت
1195 عُمر بود از شهر رفته به راه * همى خواست آمد به پيش سپاه
چو آگاهى فتح مؤمن شنيد * ز ره باز سوى مدينه كشيد
بَرِ بو عبيده به پاسخ سَخُن * در آن كار از اينگونه افگند بُن
كه گرچه سپاه عراق اين زمان * نَبردى بجستند از آن بدگمان
ولى چون به ياريگرى راهجو * شدند بهرهشان داد بايد نكو
1200 كز اين كارشان دست و دل نشكند * سپاهى دگر نيز يارى كند
عراقى يكى بُرد و شامى دو زين * به حكم عُمر بخششان شد چنين
چو زين جنگ آمد به رومى گزند * از اين كار شد نامِ خالد بلند
ازو ديدى اين فرّهى هركسى * بر اين تهنيت كردى او را بسى ( 248 )
گروهى به پيشش نهادند رو * ثناخوان از اين كار گشته بَرو
1205 نوازيد خالد بر اين كارشان * هميدون عطا داد بسيارشان
عزلت خالد از امارت شام و رفتن او به مدينه
چو پيشِ عُمر آگهى رفت از اين * كه مردى چنان كرد و بخشش چنين
از او كرد رنجش دگر ره عُمر * چو بَد كردى اندر ميان پيشتر
بَرِ بو عبيده فرستاد مرد * به پيغام با او چنين ياد كرد
كه خالد به اسراف بگشاد دست * همى مىكند خيره « 1 » اموال پست
هامش
( 1 ) ( ب 1209 ) . در اصل : حيره .