گريزندگان عجم آن زمان * شدندى به نزديك آن مردمان
در او گِرد شد لشكرى نامور * وز اين سعد وقّاص را شد خبر
1130 بفرمود عبد اللّه « 1 » نامور * كه بود از مغيره مر او را گهر
بَرَد سوى تكريت جنگى سپاه * كند روميان را به مردى تباه
بشد گُرد عبد اللّه و كرد جنگ * بر آن روميان گشت ازو كار تنگ
به چل روز در جنگ بيست و چهار * از آن قلعه جُست اين سپه خوارخوار
بنى تغلبى گشت « 2 » از آن صلحخواه * نپذرفت آن صلح امير سپاه
1135 كه پيكار جسته نيابند امان * اگر ز آنكه جويند امان اين زمان
پذيرفت بايد ز ما پاكدين * كه اكنون امان رو نمايد چنين
بنى تغلبى شد « 3 » مسلمان از اين * پس آنگاه گفتند با او چنين
كه : « انطاق خواهد گريزنده گشت * سوى روم رفتن از اين طَرْف دشت »
شب آمد نشاندندشان در كمين * كز انطاق « 4 » جويند اسلام كين
1140 چو رومى سران برگشودند در * كه آيند بيرون از آنجا مگر
فتادند اسلاميان در حصار * در ايشان نهادند شمشير خوار
تبه گشت انطاق و رومى سران * امانى نبودى كسى را در آن
به فرمان اسلاميان شد حصار * غنيمت ببردند ازو بىشمار
غنايم كز اين جنگها يافتند * ببخشيدنش زود بشتافتند
1145 به فرمان سعد آن همه بر سپاه * ببخشيد داننده آن جايگاه
وز آن خمس بردند پيشِ عُمر * وز او كرد درخواه آن نامور
كه لشكر فرستد سوى مرزِ كُرد * نمايد به اهل عجم دستبرد
عمر « 5 » گفت : « مُلك عراق اين زمان * چو آمد همه در كف مؤمنان
سپه را در اين سال رنجه مدار * كه آسوده گردند از آن كارزار »
1150 به فرمان سپه شد گشاده ميان * به كوشش نكوشيد كس آن زمان
هامش
( 1 ) ( ب 1130 ) . منظور « عبد اللّه بن المعتم » است .
( 2 ) ( ب 1134 ) . در اصل : بنى ثعلبى كشت .
( 3 ) ( ب 1137 ) . در اصل : بنى ثعلبى شذ .
( 4 ) ( ب 1139 ) . در اصل : كر انطاق .
( 5 ) ( ب 1148 ) . در اصل : عجم كفت .