تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
ز گرما چو روى هوا يافت تاب * هوا شد زيان‌كار و بد گشت آب سپه بيشتر شد از آن دردمند * وز آن يافت چندى به جان برگزند در اين كار سعد از خرد بنگريد * مداين سراىِ نشستن نديد ( 247 )

ساختن سعد وقّاص و مسلمانان كوفه را

طلب كرد جايى كه اهل عرب * نيابند از آن مرز بر تن تَعَب 1155 بِه از مُلك حيره در آن بوم‌وبر * نديدند جايى سزاوارتر بدان مرز شد سعد و جنگى سپاه * نشستن گزيدند آن جايگاه چو آن جوسقهاشان « 1 » پسنده نبود * در او سعد اندر عمارت فزود يكى شهر فرمود كردن بنا * كه اكنون بود نام كوفه ورا « 2 » به ميران محلّات را بخش كرد * كه كردى عمارت به هر جاى مرد 1160 به اندك زمان گشت آباد شهر * ز هرنيكوى يافت آن شهر بهر پُر از باغ و ايوان و كاخ و سرا * به زودى شد آن خوب و فرخنده جا در او سعد وقّاص كوشكى بساخت * به گردونِ گردان سرش برفراخت به آلات ايوانِ كسرى تمام * به زودى شد آن خوب و فرّخ مقام چو پيش عُمر رفت از اين آگهى * نديد اندر آن كوشك روى بهى 1165 برنجيد از سعد و زين بازخواه « 3 » * فرستاد و آورد بازش به راه به دو گفت : « آمد به پيشم خبر * گرفتى ز آئين سيّد گذر كه از گورِ دنيى به كوشك بهشت * شوى ، نيكوى باشدت در سرشت چو دنيىپرستان ز كوشكِ زمين * سوى گورِ دوزخ شوى خوار از اين چو نامه بخوانى بپرداز جا * درآور همان روز كوشكت ز پا 1170 ز دانش به جايى در آرام جو * كه بودن به گيتى توان اندرو »
هامش
( 1 ) ( ب 1157 ) . در اصل : جوان حوسهاسان . جوسق - كوشك . ( 2 ) ( ب 1158 ) . واقدى گويد : از قاسم بن معن شنيدم كه مردم در آخر سال هفدهم در كوفه فرود آمدند . گويد : ابن ابى الرقاد به نقل از پدرش مىگفت ، كه كوفه در آغاز سال هيجدهم منزلگاه شد . ( طبرى 5 / 1846 ) ( 3 ) ( ب 1165 ) . در اصل : زين بارخواه .