محمد « 1 » لقب فارِسِ مصطفى * برفت و درآورد آن را ز پا
از آن كوشك تا گاهِ « 2 » ابن زياد * كس اندر عمارت نمىكرد ياد
پس او كرد آباد آن را تمام * به دار الاماره ورا كرد نام
حرب روميان با مسلمانان به حمص و ظفر اسلام
چو در هفده رفت سالِ عرب * به شام اندرون خاست شور و شغب
1175 فرستاد قيصر سپاهى به شام * كه جويند از مؤمنان انتقام
سپه بود جنگاوران صد هزار * به حمص آمدند از پى كارزار
چو آگاه شد بو عبيده « 3 » از اين * مدد خواست در شام از اهل دين
ز عُمّر مدد كرد درخواه هم * كه پيشش فرستد سپه بيشوكم
فرستاد عمّر برِ سعد مرد * كه او را فرستد مدد در نبرد
1180 به فرمانش قعقاع شد بادْوار * ز اسلاميان چارباره هزار
عُمَر نيز با لشكرى رزمخواه * بر آن بود پويد بدان رزمگاه
از آن پيش كز يثرب و از عراق * سوى شام پويد سپاه از وفاق
درآمد از آنروى رومى سپاه * ز اسلاميان در جهان رزمخواه
همى بو عبيده نمودى درنگ * كه آمد به ياريش لشكر به جنگ
1185 بر آن خالد او را نكوهش نمود * ز مردى به جنگش درآورد زود
دو رويه كشيدند صف در نبرد * سه روز آن سپه جنگ و پيكار كرد
هامش
( 1 ) ( ب 1171 ) . منظور « محمد بن مسلمه » . محمد بن مسلمه برفت تا به كوفه رسيد و مقدارى هيزم خريد و به در قصر برد و در را آتش زد ، و چون خبر را با سعد بگفتند ، گفت : اين شخص را براى اين كار فرستادهاند و فرستاد ، ببيند كيست . معلوم شد محمد بن مسلمه است و كس فرستاد كه به قصر درآى ، امّا نيامد ، سعد پيش وى رفت و خواست بيايد و فرود آيد ، اما نپذيرفت . خواست خرجى به او دهد ، نگرفت . و نامهء عمر را به سعد داد كه نوشته بود : ( شنيدهام كه قصرى ساختهاى و آن را حصارى كردهاى كه آن را قصر سعد مىنامند و ميان خودت و كسان درى نهادهاى ، اين قصر تو نيست ، قصر جنون است ، در منزلى مجاور خزينهها سكونت گير و آن را ببند . اما براى قصر درى منه كه مردم را از دخول آن جلوگيرى كند و حقشان را كه وقتى از خانهات درآمدى به مجلس تو آيند سلب كنى . ( طبرى 5 / 1852 )
( 2 ) ( ب 1172 ) . در اصل : كوشك ناكاه . : عبيد اللّه بن زياد .
( 3 ) ( ب 1177 ) . : ابو عبيدة بن الجراح .