عمر شد سرانجام در جنگ خوار * گريزنده گشتند از كارزار
1115 سوى مرز كردان نهادند رو * پدر بر پسر گشته ز آن راهجو
حرب سيروان و ماسبذان « 1 » و ظفر اسلام
غنيمت عرب بُرد بيش از شمار * به سوى جلولا « 2 » شد از كارزار
دو مُحكم حصار اندر آن مُلك بود * كه بر چرخ گردان همى سر بسود
يكى سيروان نام و ماسبذان « 3 » * دگر خواندندى به نام آن زمان
اميرى كه او هرمزان « 4 » داشت نام * مر آن قلعهها داشت در اهتمام
1120 هرآنك از عجم شد گريزان به راه * از آن قلعهها ساختندى پناه
ضرار ابن خطّاب و چندى سپاه * بدان جاى رفتند پيكارخواه
بسى جنگ كردند با بدسگال * تبه هرمزان شد به گاهِ جدال
مسخّر شد آن قلعهها زين سبب * درآمد به فرمانِ قوم عرب
به پيروزى آن لشكر رزمزن * به نزديك هاشم شدند انجمن
مسخّر شدن تكريت مسلمان « 5 » را
1125 ديار بكر بودى در آن روزگار * به فرمان رومى شهان خوارخوار
در او خسروى بودى انطاق نام « 6 » * به تكريت بودى مر او را مقام
جهودِ بنى تغلبى « 7 » چند تن * هميدون در آن قلعهشان بُد وطن
هامش
( 1 ) عنوان . سيروان يا شيروان ( غير از شيروان كنونى ) در طبرى و العبر ، نهروان آمده است ، در اصل : ماسدان و .
( 2 ) ( ب 1116 ) . در اصل : بسوى حلولا .
( 3 ) ( ب 1118 ) . در اصل : سروان ؟ ؟ ؟ نام و ؟ ؟ ؟ .
( 4 ) ( ب 1119 ) . در طبرى 5 / 1840 ، سلم پسر هرمزان و در ، العبر 1 / 524 ، آذين پسر هرمزان و در پانويس آن ، پسر هرامون آمده است .
( 5 ) عنوان . در اصل : ؟ ؟ ؟ بكرت مسلمان .
( 6 ) ( ب 1126 ) . در اصل : بودى از طاق بام .
( 7 ) ( ب 1127 ) . در اصل : جهود بنى ثعلبى .