1095 نهادند شمشير در بدگمان « 1 » * كسى را نبودى از ايشان امان
شدند كُشته مهران و ميران همه * سپه هم دو بهره فزون ز آن رمه
دگر شد گريزان و چندى اسير * به دست مسلمان در آن داروگير
عرب تا به نزديكى خانقين * همى در عقب گشت از ايشان به كين
حرب قصر شيرين و ظفر اسلام
به پيروزى آنگه مسلمان سپاه * از آنجا شدند باز با رزمگاه
1100 چو آمد بَرِ يزدگرد آگهى * كز آن گشن لشكر جهان شد تهى
بترسيد كز وى مسلمان سپاه * بتيزى به حلوان شود رزمخواه « 2 »
به سوى كهستان از آن بوموبر * روان گشت از بيم آن تاجور « 3 »
اميرى حبش نام آنجا بماند « 4 » * سپاهى به نزديكى او نشاند ( 246 )
كه گر دشمن آيد به پيكار تيز * بكوشند چندان « 5 » به كار ستيز
1105 كه يابد گذر از گريوه سپاه * به اقليم كُردان درآيد ز راه
بشد يزدگرد و حبش « 6 » پوى پو * سوى قصر شيرين درآورد رو
وز اينروى هاشم به قعقاع گفت : * دليرى و مردى نبايد نهفت
برو با سپه در پى بدگمان * كه هستند ترسان ز ما اين زمان
ندارند در جنگ پاياب ما * مگر باشدت دست بر پادشا
1110 از آن پيشتر بگذرد زين ديار * وز آن پس شود باز دشخوار كار »
روان گشت قعقاع و نيمى سپاه * به مردى ز دشمن شده رزمخواه
به دشمن بَرِ قصّر شيرين رسيد * دو رويه سپه كار كوشش گزيد
بسى جنگ جُستند از همدگر * دو رويه تبه شد بسى نامور
هامش
( 1 ) ( ب 1095 ) . در اصل : شمشير درّندكان .
( 2 ) ( ب 1101 ) . در اصل : بتيزى مسلمان بحلوان شوذ رزمخواه .
( 3 ) ( ب 1102 ) . در اصل : كفستان . در طبرى و العبر آمده : كه يزدگرد از حلوان به رى رخت كشيد .
( 4 ) ( ب 1103 ) . در طبرى و العبر آمده كه « خسرو شنوم » را به جاى خود نهاد . در پانويس العبر ، خشرشوم آمده است .
( 5 ) ( ب 1104 ) . در اصل : بكوشيذ جندان .
( 6 ) ( ب 1106 ) . در طبرى و العبر ، به جاى ، حبش ، خسرو شنوم آمده است .