ز آهن خَسك « 1 » اندر او ريختند * وز آن خاك بر فرق خود بيختند
يكى راه باريك بگذاشتند * به جنگ عرب سر برافراشتند
1075 برِ سعد وقّاص آمد خبر * كه خواهد عجم گشت پرخاشخر
برادر پسرش هاشم « 2 » نامور * بفرمود بندد بدان كين كمر
چو قعقاع و چون سعد مالك « 3 » همان * دگر عمرو جهنى « 4 » هزبر دمان
ز لشكر گزيده دوازده هزار * بپويند گردان و مردان كار
برفتند و از كارِ مكر عدو * شدند آگه و كس نرفت اندرو
1080 به بيرون كنده فرود آمدند * ز قوم عجم جنگجويان شدند
ز كنده عجم آمدندى برون * نبرد آزمودى به صحرا درون
از اين و از آن مرد گشتى تباه * چنين تا برآمد بر اين هشت ماه
ز هم جنگ جُستند هشتاد بار * نگشتى يكى بر دگر كامكار
چو شد نوبت جنگ هشتاد و يك * بُريد از عجم بهر چرخ فلك
1085 ز كنده بر آيين برون شد عجم * هرآن كس كه بُد جنگجو بيشوكم
چو شد گرم پيكارشان ز آسمان * برآمد ز ناگاه بادى دمان
بزد خاك بر روى اهلِ عجم * همى كورشان كرد از بيشوكم
ز آوردگه روى برگاشتند * ره كندهء خويش برداشتند
مسلمان پس اندر شده رزمخواه * همى كرد از ايشان بزارى تباه
1090 عجم اندر آن كنده از بيمِ تيغ * فگندند خود را همى بىدريغ
خَسك مبتلا « 5 » كردشان بارگى * بماندند بر جاى يكبارگى
مسلمان چو دانست ره پاك گشت * از آن كنده قعقاع جنگى گذشت
به قوم عجم تيغِ كين درنهاد * همى دادشان جان ز مردى به باد
پس از وى دگر مهتران بىدرنگ * ز كنده گذشتند و آمد به جنگ
هامش
( 1 ) ( ب 1073 ) . در اصل : حسك اندرو . خَسَك - خار فلزى سه گوشه كه در زمان جنگ سر راه دشمن ريزند .
( فرهنگ فارسى معين )
( 2 ) ( ب 1076 ) . : هاشم بن عتبة بن ابى وقاص .
( 3 ) ( ب 1077 ) . : سعد بن مالك - سعد بن أبى وقاص .
( 4 ) ( ب 1077 ) . : عمرو بن مرة الجهنى .
( 5 ) ( ب 1091 ) . در اصل : حسك مبتلا .