تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
حُنينى و بدرى به پايه ز ما * فزون‌اند سوى صحبت مصطفا 1055 از ايشان در اين جُستمى برترى * نبودى كسى را بر اين داورى كه با مصطفى آن سپه بهرِ مال * تنازع نمودند اندر جدال نجست و نُبرد اين سپه يك درم * بجز آن‌كه من دادمش بيش‌وكم مصّدق عمر داشت او را در اين * ستايش نمودش در آن همچنين ببخشيد پس مالها بر سران * به شرطى كه بنهاد ديوان بر آن « 1 » 1060 به دست على يك وجب ز آن بساط * فتاد و خريدند از او در خباط « 2 » به ارزانيش « 3 » مغربى هشت هزار * دگر چيزها را بر اين كُن شمار چو شه يزدگرد و سپاهِ عجم * شدند از مداين برون بيش‌وكم در آن راه با هم سران سپاه * نشستند و گفتند در كارِ شاه كه : « ما را نجُسته ز بدخواه جنگ * هزيمت شدن اين‌چنين است ننگ 1065 به پيكار جُستن ز مردن فزون * دگر نيست چيزى به چنگ اندرون چو اين ننگ باشد ز مردن بَتر * ز مردن چرا [ زو ] « 4 » بپيچيم سر به مردى بكوشيم و جوييم جنگ * مگر خود شود نام پيدا ز ننگ » بدين گفت‌وگو جنگجو صدهزار * شدند يكزبان در جلولا « 5 » ديار سپهدار مهران « 6 » ز پشت زرير * بر ايشان در اين داستان گشت مير 1070 اجازت ز شه يزدگرد اندر اين * بجستند و او كردشان آفرين نويد اندر آن دادشان هم بسى * كه نيكى كند در حق هركسى چو اين جنگ جستن گرفتند پيش * يكى كنده كردند در گِرد خويش
هامش
( 1 ) ( ب 1059 ) . در اصل : ديوان نران . ( 2 ) ( ب 1060 ) . در اصل : حناط . آيا منظور از خباط موضعى است به زمين جهنية در قبلية كه از آنجا تا مدينه پنج روز راه است و بر ساحل دريا قرار دارد . ( لغت‌نامهء دهخدا به نقل از مراصد الاطّلاع ) ؛ و يا « حياط » كه در نواحى بوشهر است ، كه صورت اخير بسيار بعيد مىنمايد . بساط ، فرش است . ( 3 ) ( ب 1061 ) . گويا كه « ارزانى » در اين بيت به معنى « قيمت و بها » آمده باشد ؛ « مغربى » نيز به معنى زر مغربى ، اشرفى ، سكّهء طلاست . ( 4 ) ( ب 1066 ) . [ زو ] در اصل نيامده است ، به حدس و قياس افزوده شد . ( 5 ) ( ب 1068 ) . در اصل : بذين جنكجو كفت‌وكو صدهزار ؛ ( مصراع دوم ) در اصل : در حلولا . ( 6 ) ( ب 1069 ) . در اصل : سبهدار ميران . : مهران رازى .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 125 | حمد الله مستوفى قزوينى / پروين باقرى اهرنجانى