تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
همى كردشان سعد دعوت سه روز * ز دريا نگشتى كسى رزمتوز از اين كار قعقاع شد پرشتاب * گذر كرد با پانصد مرد از آب 1030 ز قوم عرب لشكرى جنگجو * به پيكار پيشش نهادند رو در آن سعد را جاى بودن نماند * خود و لشكرش زود در آب راند درآمد به يك ره سلامت ز رود * برِ دشمنان رفت و جنگ آزمود عجم از عرب شد هزيمت به جنگ * نكردند نزديك ايشان درنگ چو سعد آگهى يافت كان شهريار * گرفته است از آن شهر خرم‌گذار 1035 به قعقاع فرمود تا در عقب * روان گشت با لشكرى از عرب اگر چند قعقاع در ره شتافت * بر آن راه آن شاه را درنيافت به جمعى ز اتباع او بازخورد * تبه كردشان يكسر اندر نبرد غنيمت هرآن چيزش آمد به چنگ * بُبرد و بَر سعد شد بىدرنگ به پيروزى از شهر سعد و سپاه * به ايوان كسرى درآمد ز راه 1040 درو معجز مصطفايى بديد * بَر او از خدا آفرين گستريد به عقدى در او هشت ركعت نماز * بدين فتح با مؤمنان داد ساز به غارت فرستاد از آن پس سپاه * فتادند در كو و بازارگاه همى هركسى هرچه ديدى رُبود * به گردون برآمد از آن شهر دود خزاين سپاهان در او هرچه بود * بفرمود تا برگرفتند زود 1045 بر اين كار بُد عمرو مقرن « 1 » امير * ببردند از او چيزها بىنظير چو شد گِرد بخشيد بر لشكرى * بدان‌سان كه بُد حكم پيغمبرى سپه شصت هزارش بُد آن روزگار * به هرمرد دادى دوازده هزار وز آن جامهء كسرىِ تاجور * مرصّع يكايك به درّ و گُهر ز لؤلؤ يكى پيرهن همچنين * دگر هرچه از عطر باشد گزين 1050 بساطى كه از بهر ايوان بساخت * در او بىكران گوهران در نشاخت تماثيل زرّين فراوان همان * كه بر شكل حيوان بُدند كرده آن ( 245 ) جدا كرد و با خمس پيش عُمر * فرستاد اين چيزها سربه‌سر به شكر سپاهش نوشت اين‌چنين * اگر نيستى آن‌كه در كار دين
هامش
( 1 ) ( ب 1045 ) . : عمرو بن عمرو بن مقرن .