همى خواست كو را به جنگ عرب * فرستد نپذرفت كار شغب
به دو گفت شاهش كه : « مردىّ تو * كجا رفت آن زور « 1 » و گُردى تو
كه از لشكرى بىسر و پا چنان * چنين ترس دارى به دل اين زمان »
ستاده بُد آنجا يكى پيلوار * بگفتش برافراز آن پيلخوار
1010 برافراخت او پيل و خورشيد تير * برون كرد از آن گفت : « دستم مگير
كه برجاست گُردى و مردى مرا * ولى نيست دولت به جا شاه را
كه گر بَر برهنه ز مؤمن سپاه * زنم اين فتد خوار بر روى راه
بر آن مردمان زخم ما كارگر * نباشد چو دولت درآمد به سر
به دولت نبرد آزمودن توان * به نكبت مرادى نگردد روان »
1015 پسنديد پاسخ از او شهريار * چنين گفت آن خسرو نامدار
كار بخت ادكره با روان رور * چه مردى ؟ ؟ ؟ بخت بىكور « 2 » ( ؟ )
پس آنگاه هرچيز شايست بُرد * بُبرد و از آن جايگه ره سپرد
ز شهر مداين به حلوان روان * شد آن شاه با ويژگانش نَوان « 3 »
چو بگذشت از آن جايگه يزدگرد * در او شهريان جمله گشتند گِرد
1020 ز غربى به شرقى نهادند رو * كه پُر بيم از اسلام بودند درو
گذاشتند غربى به يكبارگى * شدند سوى شرقى به بيچارگى
در او بُرد خلقى به ايوان پناه * كه حصنى حصين بود آن جايگاه
ز ساباط سعد و دلاور سپاه * به سوى مداين شدند رزمخواه
نديدند بر غربىِ شهر كس * بجستند چندى ز پيش و ز پس
1025 همى خواستى سعد با آن سپاه * به شرقى شود از عدو رزمخواه
بهاران بُد و بود بسيار آب * به رفتن مگس مىزدى از شتاب
نُبد كشتى و جِسر بر روى رود * كسى در گذشتن هوس كم نمود
هامش
( 1 ) ( ب 1007 ) . در اصل : آن روز .
( 2 ) ( ب 1016 ) . نحوهء قراءَت و نوع گويش اين بيت بر بنده روشن نشد و بالطّبع شاعر آن نيز شناخته نيست . بنابراين عين صورت مضبوط نسخه را در متن آوردم . به هرحال شايد آنگونه كه از ظواهر و قرائن ضبط و قراءت برخى كلمات مستفاد مىشود ، بيت حاوى اين مضمون باشد : بخت اگر يار نباشد ، زور بازوان به چه كار آيد و اگر بخت كور باشد از مردى چه سود .
( 3 ) ( ب 1018 ) . در اصل : شاه با ؟ ؟ ؟ .