تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
همى خواست كو را به جنگ عرب * فرستد نپذرفت كار شغب به دو گفت شاهش كه : « مردىّ تو * كجا رفت آن زور « 1 » و گُردى تو كه از لشكرى بىسر و پا چنان * چنين ترس دارى به دل اين زمان » ستاده بُد آنجا يكى پيلوار * بگفتش برافراز آن پيل‌خوار 1010 برافراخت او پيل و خورشيد تير * برون كرد از آن گفت : « دستم مگير كه برجاست گُردى و مردى مرا * ولى نيست دولت به جا شاه را كه گر بَر برهنه ز مؤمن سپاه * زنم اين فتد خوار بر روى راه بر آن مردمان زخم ما كارگر * نباشد چو دولت درآمد به سر به دولت نبرد آزمودن توان * به نكبت مرادى نگردد روان » 1015 پسنديد پاسخ از او شهريار * چنين گفت آن خسرو نامدار كار بخت ادكره با روان رور * چه مردى ؟ ؟ ؟ بخت بىكور « 2 » ( ؟ ) پس آنگاه هرچيز شايست بُرد * بُبرد و از آن جايگه ره سپرد ز شهر مداين به حلوان روان * شد آن شاه با ويژگانش نَوان « 3 » چو بگذشت از آن جايگه يزدگرد * در او شهريان جمله گشتند گِرد 1020 ز غربى به شرقى نهادند رو * كه پُر بيم از اسلام بودند درو گذاشتند غربى به يكبارگى * شدند سوى شرقى به بيچارگى در او بُرد خلقى به ايوان پناه * كه حصنى حصين بود آن جايگاه ز ساباط سعد و دلاور سپاه * به سوى مداين شدند رزمخواه نديدند بر غربىِ شهر كس * بجستند چندى ز پيش و ز پس 1025 همى خواستى سعد با آن سپاه * به شرقى شود از عدو رزمخواه بهاران بُد و بود بسيار آب * به رفتن مگس مىزدى از شتاب نُبد كشتى و جِسر بر روى رود * كسى در گذشتن هوس كم نمود
هامش
( 1 ) ( ب 1007 ) . در اصل : آن روز . ( 2 ) ( ب 1016 ) . نحوهء قراءَت و نوع گويش اين بيت بر بنده روشن نشد و بالطّبع شاعر آن نيز شناخته نيست . بنابراين عين صورت مضبوط نسخه را در متن آوردم . به هرحال شايد آن‌گونه كه از ظواهر و قرائن ضبط و قراءت برخى كلمات مستفاد مىشود ، بيت حاوى اين مضمون باشد : بخت اگر يار نباشد ، زور بازوان به چه كار آيد و اگر بخت كور باشد از مردى چه سود . ( 3 ) ( ب 1018 ) . در اصل : شاه با ؟ ؟ ؟ .