فتح مداين به سعى سعد وقّاص
چو در شانزده رفت سال عرب * به ملك عراق اندرون بُد شغب
985 به حكم عُمر ، سعد وقّاص زود * به پيكار بدخواه مردى نمود
به جنگ مداين برآراست كار * روان گشت با جنگجو بيست هزار
چو دولت قوى داشت اهلِ عرب * عجم يافته نكبت اندر شغب
سپاهى به پيشش ز مُلك سواد * ز هَر جايگاهى همى رو نهاد
چنين چون به ساباط آمد ز راه * بُدش شصت هزار از دلاور سپاه
990 در آن مرز بودى دو محكم حصار * در آن هريكى لشكرى نامدار
بر آن هردو بُد پيشوا شيرزاد * به پيكار اسلاميان رونهاد « 1 »
دو رويه سپه جنگ جُستى سه روز * چهارم شد اسلام گيتىفروز
تبه گشت در رزمگه شيرزاد * سپه رو به راه هزيمت نهاد
مسلمان بر آن قلعهها يافت دست * غنيمت ببردند و كردند پست
995 چو زين آگهى شد بر يزدگرد * همى خواست لشكر كند زود گِرد
نبُد لشكرى كان شود رزمخواه * نه ميرى كه گردد امير سپاه
بقاياى شمشير اسلاميان * نبودند مرد نبرد آن زمان ( 244 )
بگفتند او را ك : « زين جايگاه * به سوى كهستان سپاريم راه
عراق عرب با عرب دست باز * گذاريم تا لشكر آيد فراز
1000 ز كرمان و فارس و عراق عجم * خراسان و آن ملكها بيشوكم
سپاهى دلاور فراز آوريم * كز آن كين پيشينه بازآوريم
ببنديم از آن پس به مردى ميان * بخواهيم كين خود از تازيان »
نپذرفت شاه اين سوى كار ملك * بگفتا : « چو نبود به كف دارِ ملك
به مُلكى كه باشيم چون ايرمان « 2 » * چه كوشش توانيم كرد اين زمان »
1005 اميرى بُدش گرد و خورشيد « 3 » نام * به تيرافگنى نامبرده تمام
هامش
( 1 ) ( ب 991 ) . در اصل : پس از اين بيت ، ابيات 989 و 990 بدون هيچ اختلاف آمده است .
( 2 ) ( ب 1004 ) . ايرمان - مهمان ، مهمان ناخوانده ، طفيلى .
( 3 ) ( ب 1005 ) . ظاهرا منظور از خورشيد پسر « هيربد » است .