گهِ فتح مكّه مسلمان شده * در اسلام از بيم تيغ آمده
965 نمودند انكار در كار خويش * كه : « ما را از آن پايگاه است بيش
كه بر ما كِهان را چنين مِه كُنى * به بخشش به پايه ز ما بِه كُنى »
عُمر گفت : « ما را شرف نه زِ ماست * كه ز اسلام و از صحبت مصطفاست
هرآن كس كه او پيشتر يافت دين * در آن پايهاش بيش بايد يقين
كسانى كه خواندند كاذب ورا * ازو نيز گشتند جنگآزما
970 چگونه برابر بود با كسى * كه از وى نجستى جدايى بسى
فدا كردى از بَهر او مال و جان * به چشمش همى ديد روى جهان »
نديدند پاسخ بر اين كار بر * شدند اندر اين شرمسار از عُمر
چنين گفت داناى فرخندهخو : * « سخن را كه پاسخ بود بَد مگو »
حرب عمرو عاص و مسلمانان با مصريان
عُمر چونكه از شام دورى نمود * مسلمان به پيكار كردن فزود
975 به فرمان بشد عمرو عاص و سپاه * سوى مصر از دشمنان رزمخواه
از آن مُلك لشكر كشيد ارطبون * نمودند مردى به جنگ اندرون
ز هَر دو سپه گشت چندى تباه * ظفر يافت مؤمن در آوردگاه
نبود ارطبون مردِ شور و شغب * هزيمت شدند روميان از عرب
سوى شهر شد مصرى از رزمگاه * ز بيم عدو جست از آنجا پناه
980 در آن كشور اين گشن لشكر نشست * بَروبوم لشكر همى كرد پست
به هرگوشهاى تاختن برد خوار * برآوردى از دشمنِ دين دمار
به سر رفت چندى بر آن روزگار * كه بود اينچنين اندر آن مُلك كار
شب و روز اسلاميان در جدال * در آن مُلك بودند تا چارسال
هامش
- نه اعتبار . گفتند : چنين باشد ، و گرفتند . آنگاه حارث و سهيل با كسان خويش سوى شام رفتند و جهاد كردند تا در يكى از حملهها به سرزمين دشمن كشته شدند و به قولى از طاعون عمواس مردند . ( طبرى ، 5 / 1794 )