نديدند چاره بجز انقياد * عُمر را پذيره شدند همچو باد
از آن شهر نزديكى سه هزار * برفتند ازو آشتى خواستار
905 از آن پيش كآيند ايشان بَرش * عُمر راى زد با گُزين لشكرش
كه تا لشكرى پُردل و رزمزن * فرستد به پيكار آن انجمن
عُمر را چنين گفت مردى جهود : * « نبايد به خيره نبرد آزمود
كه بىشك ز فردا سخن نگذرد * كه خصمت از آن شهر فرمان بَرد »
شگفتى فروماند عمّر در آن * چُو بُد پنج روزه ره اندر ميان
910 به شبگير از ايليا آن سران * رسيدند و كرد آشتى آنچنان
كز ايشان بجز جزيه چيزى كسى * نخواهد وگر مال دارد بسى
ندارندشان باز از دين خويش * خرابى نگيرند در اين شهر پيش
به غير از جهود و مسلمان سپاه * نمانند كس را در آن جايگاه
وگر كس رود زو به جايى دگر * نسازند منعش بر آن كار بر
915 بر اين عهدى از خويشتن دادشان * به بيت المقدّس فرستادشان
بپرسيد باز از جهود آن زمان : * « چگونه بر اين كار بُردى گمان »
چنين گفت : « خوانده بُدم در كتاب * كز اين شهر « 1 » گردد شهى كامياب
ز اهل عرب يافته دين نو * سه حرفش بود نام و در زور گو « 2 »
بدان وعده ديروز گشته تمام * هميدون ترا وصف بودى و نام »
920 پسنديده فرمود پاسخ عُمر * بدان شهر شد با سپه سربهسر
نوشت اندر آن شهر فرمان بسى * به هرشهر نزديكى هركسى
به فرمانشان خواند وز آن داد بيم * كه در دشمنى جنگ جويد عظيم
دو مؤمن لقب هردو را علقمه « 3 » * گزيد و فرستاد پيش همه
برفتند ايشان و هركس كه بود * چو احوال بيت المقدّس شنود
925 بدانست پاياب اسلاميان * ندارد به كوشش كس از شاميان
به فرمانبرى جمله پيش آمدند * همه رام آن نامداران شدند
مخالف نماند اندر اقليم شام * به فرمان اسلاميان شد تمام
هامش
( 1 ) ( ب 917 ) . در اصل : كرين شهر .
( 2 ) ( ب 918 ) . در اصل : در رور كو .
( 3 ) ( ب 923 ) . منظور « علقمة بن حكيم الفراسى الكنانى » و « علقمة بن مجزز المدلجى » .