تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
نديدند چاره بجز انقياد * عُمر را پذيره شدند همچو باد از آن شهر نزديكى سه هزار * برفتند ازو آشتى خواستار 905 از آن پيش كآيند ايشان بَرش * عُمر راى زد با گُزين لشكرش كه تا لشكرى پُردل و رزمزن * فرستد به پيكار آن انجمن عُمر را چنين گفت مردى جهود : * « نبايد به خيره نبرد آزمود كه بىشك ز فردا سخن نگذرد * كه خصمت از آن شهر فرمان بَرد » شگفتى فروماند عمّر در آن * چُو بُد پنج روزه ره اندر ميان 910 به شبگير از ايليا آن سران * رسيدند و كرد آشتى آن‌چنان كز ايشان بجز جزيه چيزى كسى * نخواهد وگر مال دارد بسى ندارندشان باز از دين خويش * خرابى نگيرند در اين شهر پيش به غير از جهود و مسلمان سپاه * نمانند كس را در آن جايگاه وگر كس رود زو به جايى دگر * نسازند منعش بر آن كار بر 915 بر اين عهدى از خويشتن دادشان * به بيت المقدّس فرستادشان بپرسيد باز از جهود آن زمان : * « چگونه بر اين كار بُردى گمان » چنين گفت : « خوانده بُدم در كتاب * كز اين شهر « 1 » گردد شهى كامياب ز اهل عرب يافته دين نو * سه حرفش بود نام و در زور گو « 2 » بدان وعده ديروز گشته تمام * هميدون ترا وصف بودى و نام » 920 پسنديده فرمود پاسخ عُمر * بدان شهر شد با سپه سربه‌سر نوشت اندر آن شهر فرمان بسى * به هرشهر نزديكى هركسى به فرمانشان خواند وز آن داد بيم * كه در دشمنى جنگ جويد عظيم دو مؤمن لقب هردو را علقمه « 3 » * گزيد و فرستاد پيش همه برفتند ايشان و هركس كه بود * چو احوال بيت المقدّس شنود 925 بدانست پاياب اسلاميان * ندارد به كوشش كس از شاميان به فرمانبرى جمله پيش آمدند * همه رام آن نامداران شدند مخالف نماند اندر اقليم شام * به فرمان اسلاميان شد تمام
هامش
( 1 ) ( ب 917 ) . در اصل : كرين شهر . ( 2 ) ( ب 918 ) . در اصل : در رور كو . ( 3 ) ( ب 923 ) . منظور « علقمة بن حكيم الفراسى الكنانى » و « علقمة بن مجزز المدلجى » .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 118 | حمد الله مستوفى قزوينى / پروين باقرى اهرنجانى