فتح قيساريهء شام به سعى معاويه
به قيساريه « 1 » چون معاوّيه رو * درآورد با لشكرى جنگجو
845 خبر شد به فيقار از كار او * بياورد لشكر به پيكارِ او
سپه بود چون مؤمنان پنج بار * بترسيد اسلامى از كارزار
چنين گفت : « بايد مدد خواستن * پس اين جنگ و پيكار آراستن »
معاويه گفتا : « نجسته نبرد * نگشته هويدا ز نامرد مرد
چرا رنجه دارم دلِ پيشوا * ز روى دليرى نبينم روا ( 241 )
850 چو جوييم از اين دشمنان كارزار * گَرم عجز باشد كنم خواستار »
پس آنگاه فيقار « 2 » بهرى سپاه * فرستاد تا زو شدند رزمخواه
پس از جنگ و جوش و پس آزرم و كين * به دو كرد اسلام را حقّ در اين
سپهدار كفّار شد كُشته زار * سپه در هزيمت برفتند خوار
از اين كار فيقار « 3 » شد دردمند * كه بر لشكر آمد ز دشمن گزند
855 سپاهى و شهرى هرآن كس كه بود * برون بُرد و در جنگ تيزى نمود
ببستند جنگ و گشودند چنگ * نكردند در كار كوشش درنگ
به توفيقِ يزدان و يارى بخت * بر اسلام آسان شد آن كار سخت
فرستاد يزدان مدد ز آسمان * برآمد ز ناگاه بادى دمان
همى خال زد بَر رُخ بدسگال * نديدى بدانديش جاى جدال
860 همى كُشت از اينسان مسلمان بزار * هزيمت شد آن لشكر بىشمار
مسخّر شد آن شهر زين جنگِ سخت * معاويّه « 4 » زين نامور شد ز بخت
بُد اين اوّلين جنگ آن رزمزن * وز اين شد سرافراز بر انجمن
هامش
( 1 ) ( ب 845 ) . در اصل : شذ ؟ ؟ ؟ ففار .
( 2 ) ( ب 851 ) . در اصل : آنكاه ففار ؟ ؟ ؟ .
( 3 ) ( ب 854 ) . در اصل : كار ففار ؟ ؟ ؟ .
( 4 ) ( ب 861 ) . : معاوية بن ابى سفيان .