تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
880 كه من هم به دانندگى در عرب * گشايم به هركار در بسته لب ز قرآن و فرمودهء مصطفى * حقيقت كه گشته‌ست روشن مرا كه اين مُلك بَل جمله روى زمين * درآيد به فرمان اين پاكدين خدا وعدهء خويشتن كرد راست * اگرچه نَه بر كام و راى شماست » يكى مرد را برگزيد آن زمان * كه دانست روم و عرب را زبان 885 فرستاد او را بدان مردمان * به دو گفت : « نزديك ايشان ممان « 1 » بدانند « 2 » دانى ز رومى زبان * كه از تو ندارند حجابى در آن شوى آگه از كارشان سربه‌سر * به من بازگويى سخن دربه‌در » بشد مرد و گفتار ايشان شنيد * بيامد بَرِ عمرو و كردش پديد كه : « مىگفت مهتر مر آن قوم را * بر اين شهر گردد مهى پادشا 890 كه نامش سه حرف‌ست و عمرو است چار * چو واو اضافه بود در شمار » چنين گفت عمرو : « اين ولايت مگر * از اين‌رو گشايد على يا عُمَر » به عُمّر از اين كار پيغام كرد * به زودى به پيشش فرستاد مرد

فتح بيت المقدس به سعى عمر خطّاب ( رضعه )

به پاسخ فرستاد عمّش پيام * كه : « اينك كشيدم بدان سو زمام تو دورى مجو از برِ بدگُمان * كه من پيشت آيم زمان تا زمان » 895 به راه خلافت على را به شهر * رها كرد و برداشت از راه بَهر ز شهر مدينه سوى شام رفت * در آن كشورش كار بر كام رفت برفتند پيشش اميران شام * نوازيدشان آن خديو انام چو زو ارطبون آگهى يافت زود * ز بيت المقّدس جدايى نمود سوى روم از او خواست كردن گذر * ز دشمن سپه بود بر راه بر ( 242 ) 900 بر آن راه رفتن مجالش نبود * سوى مصر از آنجا شتابيد زود بدان مُلك شد با سپاهى كه داشت * به اسلاميان ايليا را گذاشت چو از ايليا ارطبون شد برون * به يكبارگى گشت شهرى زبون
هامش
( 1 ) ( ب 885 ) . ممان - مگذار . ( 2 ) ( ب 886 ) . در اصل : ندانند ؟ ؟ ؟ .