فتح قنسرين « 1 » شام به سعى خالد
825 سوى قنسرين « 2 » برد خالد سپاه * ز اجناد شد عمرو « 2 » پيكارخواه
به قيساريه شد معاوّيه نيز * در او هركسى كرد جنگ و ستيز
چو خالد بيامد سوى قنسرين « 3 » * فروزنده شد آتش جنگ و كين
حصارى كه بُد حاضريه « 4 » به نام * در او داشت ميناس « 5 » رومى مُقام
ورا ياد دادند اهل حصار * كه جويد ز اسلاميان كارزار
830 به پيكار خالد برون رفت مرد * به پيشش بسى جنگ و پيكار كرد
سرانجام شد كُشته در جنگ خوار * سپاهش گريزان شدند در حصار
سوى قنسرين برد رومى پناه * در آن شهر رفتند از آوردگاه
بشُد خالد و كرد محصور شهر * درو بود از كوشش و جنگ بهر
همى خواست شهرى شدن صلحخواه * نپذرفت از ايشان امير سپاه
835 كه صلح از پسِ جنگ نآيد به كار * ندارد چنين صلح كس استوار
پس آنگاه در كار آن حصن سخت * بكوشيد و ياور در آن گشت بخت
مسخّر شد آن شهر او را به قهر * درآورد لشكر ز مردى به شهر
برون برد چندان از آن شهر مال * كه از بُردنش يافت مردم ملال
برِ بو عبيده از آن خُمس زود * فرستاد و احوال با او نمود
840 سخن بو عبيده به پيش عُمر * فرستاد از كار او دربهدر
كه در هرنبردى چه مردى نمود * از او كار اسلام چون برفزود
ز معزوليش شد پريشان عُمر * ستاييد او را « 6 » بر آن كار بَر
كه بو بكر در كار خالد زِ من * بسى بود دانندهتر بىسخن
هامش
( 1 ) عنوان . در اصل : فتح قيسر بن .
( 2 ) ( ب 825 ) . در اصل : سوى قيسر بن ، مصراع دوم : عمرو بن العاص .
( 3 ) ( ب 827 ) . در اصل : سوى قيسرين ؟ ؟ ؟ .
( 4 ) ( ب 828 ) . در اصل : بدحاصريه ؟ ؟ ؟ . در طبرى « حاضر » آمده است .
( 5 ) ( ب 828 ) . در اصل : مساس رومى ؟ ؟ ؟ .
( 6 ) ( ب 842 ) . در اصل : شتابيذ او را .