تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
چو حمصى بديدى ز هرقل سپاه * فرستاد پيغام و شد صُلحخواه كه همچُون دمشقى رسانند مال * مگر ترك گيرد مسُلمان جدال 805 در اين حالت از زلزله اندرو * نماند از عمارت بسى رنگ و بو نه كو ماند و خانه ، ز بازارگاه * دو بهره فرود آمد آن جايگاه ولى مؤمنان را نُبد ز آن خبر * كه آمد خرابى بدان شهر در از ايشان پذيرفتى آن صلح امير * نكردى رها خالد تيزوير « 1 » ز خالد نپذرفت و گر داشتى * در آن غيط « 2 » را مَرغى انگاشتى 810 چو شد ز آن خرابى به پيشش خبر * بدانست كان منع بُد نيكتر و ليكن چو بُد عهد كرده ، شكن * پسنده نمىديد از خويشتن بَريدى از آن شهر خمس و خبر * به فرمان او بُرد پيش عُمر ز رومى سپه چند تن پوى پو * به نزديك هرقل نهادند رو بپرسيد هرقل از ايشان سخن * از احوال اين نامدار انجمن 815 بگفتند : « نزديك آن مردمان * ز آرام به جنگ با بدگُمان به تيغ آمدن بهتر از زندگى * همان بىنوايى ز دارندگى شب‌اند همچو رهبان به طاعت به پا * به روزاند شيرانِ جنگ‌آزما » چنين گفت هرقل : « ز چونين سپاه « 3 » * چگونه توان گشت پيكارخواه » سپاهى به هرشهر در مُلكِ شام * رها كرد با مهترى خويشكام 820 چو ميناس بُد مهتر قنسرين « 4 » * در اجناد « 5 » بُد ارطبون همچنين به قيساريه بود فيقار « 6 » نام * سپاهى به نزديك هريك تمام بشد هرقل و بهره‌اى ز آن سپاه * به قسطنطنيّه درآمد ز راه ز كارش بَرِ بو عبيده خبر * چو آگاهى آمد از آن بوم‌وبر سه كس را ز ميران لشكر گزيد * سپاه آنچه زيباى آن كار ديد
هامش
( 1 ) ( ب 808 ) . تيزوير - تيزهوش ، هوشيار ، ( فرهنگ فارسى معين ) ( 2 ) ( ب 809 ) . در اصل : عبطه را . غيط - كشت‌زار ، صيفىكارى ، زمين محصور كاشته شده . ( 3 ) ( ب 818 ) . در اصل : ز حونين ؟ ؟ ؟ سباه . ( 4 ) ( ب 820 ) . در اصل : مناس ؟ ؟ ؟ بدمهتر فسرين ؟ ؟ ؟ . ( 5 ) ( ب 820 ) . در اصل : در احاد ؟ ؟ ؟ . « منظور ، اجنادين » . ( 6 ) ( ب 821 ) . در اصل : نقسارنه بوذ فنفار ؟ ؟ ؟ .