780 پس از وى بشد خالد ابن وليد * به پيكار بدخواه لشكر كشيد
پس از هردو شد بو عبيده به راه * به رسم عدو برد جنگى سپاه
ز شامى سپه مهترِ مرج « 1 » رود * كه توذر « 2 » پدر نام او كرده بود
روان گشت با لشكرى رزمزن * مگر كاندر اسلام آرد شكن
دمشق اندر آرد ز مردى به دست * كُند اندرو كار اسلام پست
785 از اين آگهى سوى خالد رسيد * روان شد به پيكار او با يزيد
شدند جنگجو از عدو هردوان * بَسى جوى خون در ميان شد روان
سرانجام توذر « 3 » تبه گشت زار * سپاهش گريزان برفتند خوار
ز رَه خالد ابن وليد و يزيد * سوى مرج از آن مرز لشكر كشيد
فرود آمدند پيش شهر اين سپاه * همى داشتند راهِ دشمن نگاه
790 به انطاكيه هرقل و روميان * دگر روز آگه شدند ز آن زيان
روان گشت هرقل از آن جايگاه * به شهر رها اندر آمد ز راه
سوى حمص ازو لشكرى جنگجو * شتابان فرستاد پيش عدو
سپاهى دگر را گزين كرد زود * كه بهر شبيخون سزاوار بود
برِ بو عبيده فرستاد مرد * كه جويند ناگاه از وى نبرد
795 خود آگاه بُد بو عبيده ز كار * برآورد ناگاه زيشان دمار
وز آن رَه بيامد به پيشِ سپاه * ز حمصى شدند مؤمنان رزمخواه
ز فاييز تا وقتِ روى بهار « 4 » * همى داشتند حمص اندر حصار
همه روزه بودى درو چالشى * وز آن يافتى بدگمان مالشى
از اين گشت بر حمصيان كار تنگ * نديدند درمانِ آن شور و جنگ ( 240 )
800 ز هرقل شدندى در آن چارهجو * در آن كارشان صبر فرمودى او
مگر بر مسُلمان شود تنگ كار * نجويند ديگر نبرد از حصار
ندانست تنگى بود در درون * شود خوشّى قوم بيرُون فزون
هامش
( 1 ) ( ب 782 ) . جنگ مرج روم ، مرز كه بايد ايرانيان نام آن را گذاشتهاند و عرب زاء را به جيم تبديل مىكنند .
( كامل 2 / 287 )
( 2 ) ( ب 782 ) . مصراع دوم در اصل : نوذر ، « منظور ، توذرا بطريق »
( 3 ) ( ب 787 ) . در اصل : نوذرتبه . « توذرا بطريق » .
( 4 ) ( ب 797 ) . چنين است در اصل : « روى بهار » آيا به معنى « آغاز و يا نزديك بهار » است ( ؟ )