سعادت ز بالا مددكار بود * در آن جنگ بر بيش كم برفزود « 1 »
760 سرِ بدسگالان درآمد به زير * سپهدارشان گشت ناگه اسير
در آن مُلك از بيم ديگر سران * نجستند از حكم عُتبه كران
بنا كرد عتبه در آن مرز شهر * زِ هرگونهاش از خوشى داد بَهر
به رسم نگهبانى آنجا نشست * ره هِند بر مُلك ايران ببست
به عمّر از آن شهر پيغام كرد * نبرد مداين ازو خواست مرد
765 به دو گفت : « آن شهر نزديك ماست * به پيكارش ار حكم باشد رواست »
عمر خواند نزديكى خود ورا * بشد عتبه و كرد لشكر رها
پس از رفتنش قوم ميشان چو باد * به جنگ سپاهش سبك رونهاد
مغيره كه بودش ز شعبه گهر * در اين وقت بود اندر آن بوموبر
به كوشش به فرمان سعد آن ديار * گشودى همى شهر و ديه و حصار
770 چو آگاه شد همچو غرّنده شير * به يارى اسلاميان شد دلير
بدانديش را كرد در جنگ خوار * مسلمان از آن ورطه شد رستگار
به نورِ كرامت عُمر اين سَخُن * همان روز با عتبه افگند بُن
بر اين دلخوشى داد و كَردَش به راه * فرستاد بازش به پيش سپاه
و ليكن در آن راه عتبه نماند * خليفه ، مغيره « 2 » به جايش نشاند
فتح حمص شام به سعى ابو عبيده و خالد
775 همين سال عمّر به اقليمِ شام * فرستاد نزديك لشكر پيام
كه : « بايد ز دشمن شدن جنگجو * به زودى به پيكار آريد رو
بكوشيد تا سربهسر مُلك شام * درآريد در حكم اين دين تمام »
چو فرمان بَرِ بو عبيده « 3 » رسيد * سپه را به پيكار دشمن كشيد
نخستين يزيد « 4 » ابن صخر از سپاه * به رسم يَزك شد شتابان به راه
هامش
( 1 ) ( ب 759 ) . در اصل : جنك برنيس كم برفروذ .
( 2 ) ( ب 774 ) . در اصل : خليقه مغيره .
( 3 ) ( ب 778 ) . : ابو عبيدة بن الجراح .
( 4 ) ( ب 779 ) . : يزيد بن ابى سفيان .