در او جوسقها « 1 » ساختند مهتران * نشستند آن جايگاه آن سران
ساختن عُمر خطّاب شهر بصره را
ز هجرى چو در پانزده رفت سال * برافراخت مؤمن به خورشيد بال
در اين مملكت كار دين شد قوى * فزوديش بر نيكويى نيكويى
عُمر گفت با خود نبادا عجم * زِ هندى مدد جويد از بيشوكم
745 بيارد سپاهى از آن جايگاه * بدان لشكر از ما شود رزمخواه
چنان ديد چاره به كار اندرون * به راهى كه آيد ز دريا برون
برآرد يكى شهر خرّم به ماه * نگهبان نشاند درو زين سپاه ( 239 )
بدين كار عتبه ز غزوان گهر « 2 » * ببست از پى شهر كردن كمر
به شطّ العرب « 3 » برد چندى سپاه * به نزديك درياى عمّان ز راه
750 چو پُر سنگريزه بود آن زمين * عرب ، بصره « 4 » خوانند نامش از اين
در آن مُلك بُد ديهها بىشمار * نشسته در او مردمى نامدار
برِ خويششان خواند آن نامور * كه ياور شوندش بدان كار در
از ايشان يكى بود دهقان به نام * كه در ديه ميشان بُد او را مُقام « 5 »
روان گشت با چارباره هزار * دليران جنگى و مردان كار
755 چو آمد به نزديك عتبه ز راه * به چشمش كم آمد مسُلمان سپاه
به دل گفت : او را چه ياراى آن * كه خواند مرا پيش خود اين زمان »
درآمد به پيكار از گَردِ راه * شدند قوم اسلام هم رزمخواه
اگر چند بر كم « 6 » بُدند از عدو * نپيچيد در جنگ كس هيچ رُو
هامش
( 1 ) ( ب 741 ) . در اصل : درو حوسها . جوسق - كوشك .
( 2 ) ( ب 748 ) . در اصل : عروان گهر .
( 3 ) ( ب 749 ) . در اصل : بسط احرت .
( 4 ) ( ب 750 ) . در اصل : عرب نصره .
( 5 ) ( ب 753 ) . در طبرى 5 / 1772 آمده است : با مرزبان دشت ميشان روبرو شديم و . . .
( 6 ) ( ب 758 ) . در اصل : نركم ؟ ؟ ؟ دند . آيا « بَركم » يا « پُركم » است به معناى « كمتر » ( ؟ ) .