پيغام سعد وقّاص به عمر خطّاب و پاسخ آن
چنين گفت چندى سرانِ سپاه * كه در عهدِ خالد بُد اين جايگاه
در اين جنگ بودند با بدگمان * ز من صلح جويند باز اين زمان
بر اين پوزش آرند ، رستم « 1 » به زور * بياوردشان سوى اين جنگ و شور
دگر زين ولايت بسى مالكان * تبه گشته يا غايباند اين زمان
725 كسى نيست كاملاك را غم خورد * خراجى دهد ارتفاعى بَرَد
دگر آنكه برجاست مالك ورا « 2 » * پذيرد خراجِ ضياعش ز ما
كه آن چيز دادى به كسرى ز پيش * سپاريد ما را ز املاك خويش
بر ايشان مقّرر بود آن زمين * ببين تا چگونهست فرمان در اين
چو آمد به پيش عُمر اين سخن * دعا كرد بر سعد با انجمن
730 فرستاد پاسخ بَرَش آنچنان * كه هم عهد كو جنگ جُست اين زمان
به دست تو دادم در اين اختيار * اگر خواهى از وى برآور دَمار
وگر خواهى از آشتى گُو سَخُن * وگر خواهى از مُلك خود دور كُن
ولايت هرآن چيز مَلّاك آن * نباشد به پيش اندرون اين زمان
به برزيگران ده كه نيمى ثمر * دهد باز در بيدرش دربهدر « 3 »
735 هرآن ملك ارباب دارد خراج * بر او كن مقّرر از او خواه باج
غنيمت كه حاصل شد از رزمگاه * همه بخش كن بر دلاور سپاه
مبارز كه در جنگ مردى نمود * در آن بهرهاش بايدت برفزود « 4 »
كه مردم بر اميد بيشى به كار « 5 » * بكوشند در مركز كارزار
چو پاسخ بَرِ سعد جنگى رسيد * يكايك بر اين كار فرمان گزيد
740 از آن پس گزيدند آرامگاه * به صحراى حيره درون آن سپاه
هامش
( 1 ) ( ب 723 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ رستم .
( 2 ) ( ب 726 ) . در اصل : مالك وزا .
( 3 ) ( ب 734 ) . در اصل : در ؟ ؟ ؟ . بيدر - خرمن ، خرمنگاه .
( 4 ) ( ب 737 ) . در اصل : بايذت برفروذ .
( 5 ) ( ب 738 ) . در اصل : كه مردم برامذ ؟ ؟ ؟ .