يكى هرمزان « 1 » بود سردار گُرد * هزار مرد فيروز ديگر شمرد
دگر قارن و خسرو و فرّخان « 2 » * چو خورشيد « 3 » و چون شهريار آن زمان
برفتند با هرچهشان بود مرد * ز اسلام جويا يكايك نبرد
چو آگاهى آمد بَرِ سعد از اين * بر اين كرد ميران ز لشكر گزين
710 چو قعقاعِ بن عمرو و هاشم « 4 » دگر * كه او سعد را بُد برادر پسر
ابو المحجن و عمرو معدى كرب * چو قيس هبيره گزين عرب
جرير ابن عبد اللّه بجليان * دگر خالد عرفطه همچنان « 5 »
برفتند با نامور هفت هزار * به پيكار آن لشكر نامدار
پس از جنگ و جوش و پس از داورى * بد آمد بر اهل عجم يكسرى
715 هزار مرد فيروز شد دستگير * ز ديگر اسيران جهان گشت سير
بماندند ده يك به جا ز آن سپاه * در آوردگه گشت ديگر تباه
اسير و غنيمت فزون از شمار * ببردند اين لشكر كامكار
دگرباره زين كار مُلك سواد * به شاهى به اسلاميان اوفتاد
فرستاد پيش عُمر ، سعد مَرد * ز فيروزى جنگش آگاه كرد
720 فرستاد خمس غنيمت همان * هرآن چيز حاصل شدش آن زمان
هامش
- و قارن كه در مقابل قعقاع بن عمرو بود .
از جمله كسانى كه دل به مرگ داده بودند شهريار پسر كنارا بود كه در مقابل سلمان ( سلمان بن ربيعهء باهلى ) بود و پسر هربذ كه در مقابل عبد الرحمان بود و فرخان اهوازى كه در مقابل بسر بن ابى رهم جهنى و خسرو شنوم همدانى كه در مقابل ابن هذيل كاهلى بود .
( 1 ) ( ب 706 ) . مصراع دوم : اين نام در طبرى 5 / 1745 ، اهو ، و در العبر 1 / 520 ، اهودوزاد و در پانويس آن فرزاد آمده است .
( 2 ) ( ب 707 ) . منظور « خسرو شنوم همدانى » و « فرخان اهوازى » است .
( 3 ) ( ب 707 ) . مصراع دوم : نام خورشيد در طبرى به صورت « پسر هربذ » و در العبر « پسر هيربد » آمده و منظور از شهريار ، « شهريار پسر كنارا » است .
( 4 ) ( ب 710 ) . منظور « هاشم بن عتبة بن ابى وقاص » .
( 5 ) ( ب 712 ) . در اصل : و غرفطه همجنان .