جز اين بار ، هرگز « 1 » سپاهش شكن * نبودند ديده به هرانجمن
همى كرد از آن تخت ويله هلال : * « بكُشتم سپهدار را در جدال
سرِ رستم اينك به دست من است * به تختش بر اكنون نشستِ من است »
690 از آواز او هركه بود از عجم * گريزان شدندى همى بيشوكم
ز اسلام قعقاع بن عمرو زود * بشد در پىِ بدگمان همچو دود
دگر خالد عرفطه همچنان * روان گشت و قيس هبيره همان
از ايشان گرفتند اسيران بسى * ببُردند اموالشان هركسى
به پيروزى از راه با رزمگاه * رسيدند پيش مسُلمان سپاه
695 سيم ماهِ سال ده و چار بود * كه مؤمن ز كافر برآورد دود
حرب بقايا [ ى ] لشكر عجم با اسلام و قتلشان
گريزندگان عجم بعد از آن * در اين كار گفتند با همچنان
ك : « ز اين رزمگه با كدام آبرو * توان رفت پيش شه شيرخو « 2 » ( 238 )
وگر نيز از خيرگى پيش او * بپوييم امان كى بود خود ازو
همان بهتر آيد كز اين جايگاه * شويم باز تا رزمگه رزمخواه « 3 »
700 اگر دست يابيم اگر سر دهيم * سپاسى از اين كار بر تن نهيم
اگر دست يابيم بر بدسگال * از آن برفرازيم بر چرخ يال
برآيد در ايران از اين نامِ ما * شود كارها جمله بر كامِ ما
وگر روز گردد به ما بر سياه * بود نام از اين كار بر جايگاه
كه با نام مردن به از زندگى است * كه در وى نژندى و افگندگى است »
705 از اينرو از آن مردمان هفت مير * شدند باز پيكارجو ناگزير « 4 »
هامش
( 1 ) ( ب 687 ) . در اصل : بار هركس .
( 2 ) ( ب 697 ) . « شيرخو » كه پيش از اين چند جا « شيرجو » آمده است .
( 3 ) ( ب 699 ) . در اصل : با رزمگه .
( 4 ) ( ب 708 - 705 ) . طبرى 5 / 1745 آورده است : از جمله سران فرارى اين گروهها ، هرمزان بود كه در مقابل عطار بود و اهو كه در مقابل حنظلة بن ربيع كاتب پيمبر ( ص ) بود و زاد بن بهيش كه در مقابل عاصم بن عمرو بود -