حرب ششم قادسيّه « 1 » هم در آن زمين
به روز ششم نيز جنگى سپاه * همانجا كه بودند شد رزمخواه
670 چو شد گرم روى هوا ز آسمان * بلا گشت نازل سوى بدگُمان
برآمد يكى باد و گردى سياه * همى خاك زد بَر رُخ آن سپاه
چنان گشت تاريك آن دشتِ جنگ * كه گشت اندر او روز چون شب به رنگ
سپاه عجم شد ز كوشش ستوه * گريزان شدند بيشتر ز آن گروه
سپهدار رستم در آوردگاه * به گه « 2 » بر بُد و چتر ؟ ؟ ؟ در سر چو شاه
675 به آب اندر افتاد چترش ز باد * ز گرما به زير شتر ايستاد
مسُلمان به بنگاهشان درفتاد * همى مال آن قوم تاراج داد
هلال آنكه بودش پدر علّقمه « 3 » * برِ رستم آمد ز پيش رمه
تهى ديد تخت و برِ اشتران * ورا يافت با جامهء مهتران
به بارِ شتر بر يكى تيغ زد * كه چيزى از آنجا بَرد سوى خود
680 رسن شد بريده ز بالاش بار « 4 » * به رستم برافتاد و كَردش فگار
درافگند از درد خود را در آب * هلال از پىِ او شد اندر شتاب
بزد دست و پايش گرفت و كشيد * برآورد و از تن سرش را بُريد
برآمد بر آن تخت و آن شيرفش * نگوسار كرد « 5 » آن درفش بنفش
كه خواندى عجم نام آن كاويان * بدان بودى ايمن ز بيم زيان
685 كز آنگه كه آن را فريدون بساخت « 6 » * به پيكار ضحّاك در برفراخت
به هررزمگه كآن بُدى بىگمان * ظفر يافتندى بر آن بدگمان
هامش
( 1 ) عنوان . زياد گويد : شب قادسيه ، صبحگاه ليله الهرير بود و از اين روزهاى جنگ آن را شب قادسيه ناميدهاند و چنان بود كه كسان خسته بودند و همه شب چشم برهم ننهاده بودند . ( طبرى ، 5 / 1737 )
( 2 ) ( ب 674 ) . گه - تخت .
( 3 ) ( ب 677 ) . طبرى ، كامل ، العبر : علفة ، آوردهاند : هلال بن علفة التميمى .
( 4 ) ( ب 680 ) . در اصل : ز بالاش باز .
( 5 ) ( ب 683 ) . در اصل : نكوساز كرد .
( 6 ) ( ب 685 ) . در اصل : فريدون نشاخت ؟ ؟ ؟ .