در آن روز قعقاع « 1 » و عاصم به جنگ * ببردند از روى خورشيد رنگ ( 237 )
ز مردى به پيكار فيلان شدند * به نزديك فيلِ سفيد آمدند
كز آن كينهء « 2 » بو عبيده به جنگ * بخواهند آن دو يل تيزچنگ
650 مر آن فيل و فيلى دگر را به زور * فگندند خرطوم و كردند كور
ز فيلانِ ديگر به دست سپاه * بسى گشت هم خسته در رزمگاه
همه بازگشتند فيلان به جنگ * گريزان شدند از عرب بىدرنگ
چنين تا مداين از آن جايگاه * نيستاد يك فيل ز ايشان به راه
عجم در پىِ فيل شد بىشمار * كه آرندشان باز با كارزار
655 بترسيد رستم ، « 3 » سپه زين سبب * گريزنده گردد ز پيش عرب
به اسپ نبرد اندر آمد ز گاه * چنين گفت ك : « اى مردم رزمخواه
شماريد خود فيل ما را نبود * نه بىفيل كوشش نشايد نمود »
سپه بازگشتند از گفتِ او * به جنگِ مسُلمان نهادند رو
در آن روز و آن شب دو رويه سپاه * ز هم بود در رزمگه رزمخواه
660 به تاريكى اندر « 4 » دو لشكر ز هم * همى گشت بىآگهى بيشوكم
نبودى كسى را در آن جنگ تيغ * ز هركس كه پيش آمدندى دريغ
در آن شب طليحه جناح سپا « 5 » ه * همى داشت از قصدِ دشمن نگاه
چو پيكار شد گرم آن شيرمرد * بسى بست دشمن درآمد چو گَرد
تبه كرد چندى ز قوم عجم * ببُرد آنچهشان بود از بيشوكم
665 عجم چون بديد از پس و پيش تيغ * بدانست شد بسته راه گريغ
اگر دوست گر دشمن آمد به پيش * تبه كرديش زود از بيم خويش
نبيند چنان شب جهانجو به خواب * دو لشكر به يك ره در او شد خراب
ز اسلاميان جنگجو شش هزار * شهيدان بُدند در صفِ كارزار
هامش
( 1 ) ( ب 647 ) . : قعقاع بن عمرو ، عاصم بن عمرو .
( 2 ) ( ب 649 ) . در اصل : كران كينه . « ابو عبيد بن مسعود الثقفى » .
( 3 ) ( ب 655 ) . در اصل : ببرسيذ رستم .
( 4 ) ( ب 660 ) . در اصل : بتاريكى ايذر .
( 5 ) ( ب 662 ) . اين شب را « ليلة الهرير » . ناميدهاند . ابن رفيل گويد : آنشب از اول شب تا صبحگاه جنگيدند ، سخن نمىكردند ، بانگ مىزدند و اين را ليلة الهرير ناميدند ، كه هرير بانگ باشد . ( طبرى ، 5 / 1736 )