حرب چهارم قادسيّه به زمين عماس « 1 »
به روزِ چهارم دو رويه سپاه * به عماس بودند « 2 » پيكارخواه
كه نزديك رود فرات از زمين « 3 » * بود دشتى اندر خور جنگ و كين
635 در آن بُرد قعقاع حيلت به كار * بفرمود تا لشكرى نامدار
ز شامى سپه رفت شب سوى راه * به روز آمدندى به پيش سپاه
كه مردم بدان قوم بُردى گمان * كه از شام آيد مدد آن زمان
سپه جوق جوق آمدندى ز راه * بدان شد قويدل مسُلمان سپاه
عجم شد شكسته دل از كارشان * بپرسيد از بيمِ آزارشان
640 مسُلمان درآمد به پيكار تيز * عجم را همى كُشتى اندر ستيز
به ويژه گزين عمرو معدى كرب * دگر هاشم عتبه ميرِ عرب
سيم نامور شبر بن علقمه « 4 » * شدند با عدو همچو گرگ و رمه
بكُشتند چندان ز دشمن به جنگ * كه از كُشته بر دشت شد جاى تنگ
شب آمد دگرباره جنگى سپاه * ز هم دور گشتند در رزمگاه
حرب پنجم قادسيّه به زمين الحاح ؟ ؟ ؟ ( ؟ ) « 5 »
645 به شبگير پنجم سپاه از دو سو * بر آئين شدند باز پيكارجو « 6 »
به مرزى كه الحاح ؟ ؟ ؟ « 7 » بودى به نام * عرب يافت ز آن دشت در جنگ كام
هامش
( 1 ) عنوان . در اصل : به زمين اغماس . « روز سوم ، روزِ عماس نام داشت » .
( 2 ) ( ب 633 ) . در اصل : باغماس بودنذ .
( 3 ) ( ب 634 ) . در اصل : فرات آن زمين ؛ ( مصراع دوم ) بوذ رشتى اندر حور . به كلمهء « دشت » در ب 643 توجّه شود .
( 4 ) ( ب 642 ) . در اصل : بشر بن علقمه .
( 5 ) عنوان . الحاح ؟ ؟ ؟ ( ؟ ) ضبط درست اين اسم بر بنده روشن نشد . جنگ قادسيه سه شبانه روز بود . ظاهرا ادامهء جنگ عماس است .
( 6 ) ( ب 645 ) . در اصل : بار بيكارجو .
( 7 ) ( ب 646 ) . در اصل : الحاح ؟ ؟ ؟ بوذى بيام .