تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
ز بالا برآورد فرياد سعد * به يارى سپه مىفرستاد سعد همى گفت ك : « اى مؤمنان شاميان * ز رَه خسته‌اند يافت خواهيد زيان بكوشيد و آن جمله را ردّ كنيد * ز مردىّ خود دفع آن بَد كنيد » ابو المحجن ثقّفى بود مست * بدين كار بسته ورا سعد دست 615 بدان تا چو هشيار گردد ، ورا * زند حدّ به حكمِ رسول خدا زنِ سعد وقاص « 1 » كز پيش او * مثنّى بن حارثه داشت شو بگفتا : « دريغا مثنى كجاست * كه اسلامى اكنون چنين در بلاست » به پاسخ ابو المحجنش ياد كرد : * « مثنّى مرده نجويد نبرد ولى دستِ من گر گشايى كنون * از اين ورطه‌شان زود آرم برون » 620 نظر بر مسُلمانى آن زن ورا * رها كرد و شد مرد جنگ‌آزما به زير آمد از كوشك و بر اسپِ سعد * نشست و همى كرد ويله چو رعد درافتاد در لشكرِ بدگمان * به هرگوشه‌اى هرزمان شد دمان جوانى و مستى بُد و « 2 » دردِ دين * كسى را نُبد پاى او روزِ كين دو رويه ندانست او را كسى * بكُشت از عجم مرد جنگى بسى 625 عجم جست دورى ز نزديك او * به لشكرگه خويش بنهاد رو ابو المحجن آمد به بند و نشست * زن پاكتن باز دستش ببست چنان برد مؤمن بر اين بر گمان * سروشى بُد و آمده ز آسمان كه اسلاميان را از آن تنگنا * رهانيد از آن‌سان به حكمِ خدا شبانگاه چون هردو رويه سپاه * فرود آمدند ، رفت زن عذرخواه 630 برِ سعد وقّاص كز درد دين * ز من خاست گستاخىِ اين‌چنين پذيرفت ازو سعد پوزش بر آن * نكويى بسى كرد با او همان گناه ابو المحجن گُرد نيز * ببخشيد ، دادش بزين « 3 » اسپ و چيز
هامش
( 1 ) ( ب 616 ) . منظور « سلمى بنت خصفه التيمية » است . ( 2 ) ( ب 623 ) . در اصل : حوالى و مثنى بذو . ( 3 ) ( ب 632 ) . در اصل : داذش برين .