هميدون از آنروى رستم نبرد * نمىجست و سستى به پيكار كرد
مگر پيشدستى نمايد عدو * وز اين كار فيروزى آيد به دو
كه بودى عجم را چنان اعتقاد * كه در پيشدستى شود سر به باد
575 دو لشكر بر آن دشت تا نيمروز * نمىگشت از يكدگر رزمتوز
ز قوم عجم پَهلُوى تيزچنگ * كه هرمزد بُد نامش آمد به جنگ
مبارز طلب كرد از اسلاميان * ز قوم اسد ، « 1 » بست غالب ميان
بگشتند با هم بسى چون پلنگ * بَر او گشت غالب چو نامش به جنگ
اسير خودش كرد آن نامدار * برون بردش از رزمگه بادْوار
580 بشد عاصم عمرو پيكارجو * مبارز ز قوم عجم خواست او
به پيكار او پهلوانى دلير * برون رفت و عاصم بر او گشت چير
تبه كرد او را در آوردگاه * برآورد دست اين جهانجو سپاه
عجم گشت يكبارگى جنگجو * به قوم اسد آوريدند رو
ز بالا بسى سعد فرياد كرد * تميمى مدد گشتشان در نبرد
585 عجم را ز پيش اسد كرد دور * ز چندى برآمد به پيكار شور
شب آمد ، دو لشكر ز نزديك هم * گرفتند دورى ز بيش و ز كم
غزو دوم قادسيّه به زمين اغواث
همان شب عُمّر چار اسپ بزين * فرستاد با چار شمشير كين « 2 »
به ميران قوم تميم و اسد * ببخشيد سعدِ گُزين از خِرد
دوم روز لشكر از آن رزمگاه * به مرزى دگر رفت پيكارخواه
590 كه اغواث بُد نام آن جايگاه * دو رويه كشيدند صف آن سپاه
هامش
( 1 ) ( ب 577 ) . منظور « غالب بن عبد اللّه اسدى » در العبر ، غالب بن عبد اللّه ازدى ، آمده است .
( 2 ) ( ب 587 ) . طبرى 5 / 1718 ، در همين روز فرستادهء عمر با چهار اسب و چهار شمشير بيامد كه اگر جنگى رخ داده سعد آن را ميان سختكوشان سپاه تقسيم كند و او ، حمال بن مالك و ربيل بن عمرو بن ربيعه ، هردوان والبى ، و طليحة بن خويلد فقعسى را كه هرسه از بنى اسد بودند با عاصم بن عمرو تميمى پيش خواند و شمشيرها را به آنها داد و قعقاع بن عمرو و يربوعيان را پيش خواند و اسبان را به آنها داد كه سه تن از بنى يربوع ، سه چهارم اسبان و سه تن از بنى اسد ، سه چهارم شمشيرها را گرفتند .