ز روى حقيقت چه جاى عراق * بگيرند گيتى بدين اتّفاق »
وز اين كار بودش چنان آرزو * كه گردند قومش مگر صلحجو
چو ز ايشان كسى را نُبد صلح را « 1 » * به شبگير شد مرد جنگآزما
غزو نخست قادسيّه به زمين ارماث « 2 »
صف لشكر خود بياراست مرد * كشيدند صف لشكرش در نبرد
555 به مرزى كه ارماث بُد نام آن * درآمد عجم چون هزبر دمان
ز دُمّل بُدى سعد « 3 » سست و فگار * نبودش توان تا كه گردد سوار
اميرىّ لشكر به خالد سپرد * كه از عرفطه گوهرش بود و خرد
ندادندى اسلاميان اين رضا * كه باشد امارت بر ايشان ورا
چنين گفت سعد : « از رسول گزين * شنيدم در اين كار روزى چنين
560 كه هركو شود مير بر مؤمنان * مجوييد دورى ازو كس در آن
نظر بر گُهر نيست در كار دين * بود زهد و دانش در اين دين گُزين
دگر آنكه بگذاشتن رزمگاه * نجسته نبردى شدن سوى راه
بيابان بىآب و گرماى سخت * به پيش است گردد درو شوربخت
به دنيى و عقبى ز خلق و خدا * بود شرمسارى از آن بهرِ ما
565 از اين نيست چاره « 4 » كه در رزمگاه * شدن بايد از بدگمان رزمخواه
كه حق وعده كردهست روى زمين * درآرد سراسر در اين پاكدين
نخواهد خدا وعده كردن خلاف * شكن بر عدو افگند زين مصاف »
به سمعِ رضا مؤمنان گفتِ او * شنيدند و گشتند پرخاشجو
به بالاى كوشكى برآمد امير * نظارهكنان در صف داروگير
570 به اسلاميان گفت : « تكبير من * همى گوش داريد بر انجمن
كه بىوقت رفتن ز تيزى به جنگ * كند بر جهانجو همى كار تنگ »
هامش
( 1 ) ( ب 553 ) . : « از آنان كسى را راى صلح نبود . . . » .
( 2 ) عنوان . غزو نخست قادسيه به روز ارماث ، يوم ارماث و جنگ ارماث نيز مشهور است .
( 3 ) ( ب 556 ) . : سعد بن أبى وقاص .
( 4 ) ( ب 565 ) . در اصل : ازين بيست جاره .