شد از كار اين خواب رستم دژم * كه دولت سرآيد از اين بر عجم
505 به شبگير چون آگهى يافت مرد * كه با پهلوانان طليحه چه كرد
به دل گفت : « ار از حكم پروردگار * نبودى به مُهر آلت كارزار
طليحه نديدى چنان دسترس * دليل شكستم مر اين كار بس »
شكسته دل و دست از اين سختكار * روان كرد لشكر سوى كارزار
دو لشكر برابر به يك جايگاه * فرود آمدند مهتران و سپاه
510 شبانگاه عمرو بن معدى كرب * چو قيس هبيره گزين عرب
سديگر طليحه هُزبر دمان * شدند از عدو جنگجو آن زمان
بكُشتند از ايشان ده و دو به جنگ * سه تن را گرفتند اسيران به چنگ
غنيمت ببردند چندى به راه * همان شب شدند باز پيش سپاه
به فال اين نكو داشت سعدِ دلير * چو گشتند دو ره بر بدانديش چير
515 خبر زين فرستاد پيش عمر * وزو خواست ياور به لشكر دگر
برِ بو عبيده به اقليم شام * فرستاد عمّر به زودى پيام
كه تا شش هزار از دلاور سپاه * به يارى فرستاد آن جايگاه
سپهدارشان هاشم « 1 » نامور * كه با سعد بودى برادر پسر
چو قعقاع بن عمرو آن شيرجو * كه جز جنگ شيران نكرد آرزو
به خواب ديدن موبد نكبت عجم و دولت عرب
520 چنان در عجم ديد موبد به خواب * كه بر آسمان ريخت از دلو آب
شدند تيره آن برج را اختران * گزيدند دورى ز هم اندر آن
فروزنده ناهيد و ميزان « 2 » شدند * فروزانتر از مهرِ رخشان شدند
بَرِ رستم اين خواب برگفت مَرد * « نبايد » به دو گفت : « از اين ياد كرد
كه من نيز بينم از اين در بسى * نخواهم كه آگه شود زين كسى
525 كه دلو است طالع عجم را يقين * برافتاد خواهد شهيشان از اين
عرب راست ناهيد و ميزان همان * بديشان بزرگى رسد بىگمان »
هامش
( 1 ) ( ب 518 ) . : هاشم بن عتبة بن أبى وقاص الزهرى المرقال .
( 2 ) ( ب 522 ) . در اصل : ناهيد و ميران .