تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
ز دولت چو انديشه بودش چنين * مدارا همى كرد در كارِ كين مگر صلحى افتد از آن در ميان * كه نبود دو رويه به كوشش زيان پياپى به ده روز پيغام كرد * برِ خويش مىخواند از اسلام مرد 530 شدندى بَرش قوم اسلاميان * بدان‌سان كه بُد سازشان آن زمان نكردى سلاحش ز خود كس جدا * نَه كس بر بساطش نهادند پا چو زيشان پژوهيدى احوالشان * به پاسخ بُدندى همه يكزبان « 1 » نگفتند با او سخن غير از اين * كه : « يا دين‌پذير ار بياراى كين و يا جزيه بر خويشتن گير زود * كه خواهد امانت از اين‌رو نمود » 535 چنين پاسخ آوردى او اندر اين * كه : « دادم بسى پندتان پيش از اين كه از بىنوايى شما اين زمان * شُده‌ستيد با ما چنين بدگمان در اين كار بر خويش رحم آوريد * از اين خيره گفتارها بگذريد چو اسلاف كوشيد در بندگى * اگر هستتان آرزو زندگى كز آن بىنوايى « 2 » رهايى از اين * بود ايمنى هم ز پيكار و كين 540 كه شد داستان شما آن‌چنان * كه بُد موشكى لاغر و ناتوان به گندم خورى رفت در يك سبو * بسى خورد و ز آن گشت فربه درو برون آمدن را نمىيافت راه * در او كَردش اربابِ گندم تباه شما نيز شك نيست كاين جايگاه * از اين كار خواهيد گشتن تباه » مُسُلمان چنين داد پاسخ ورا * كه : « هست آن‌چنان داستانِ شما 545 كه مردى عمارات عالى بساخت * به گِردش بسى باغها در نشاخت گروهى نگهبان بر آنجا گماشت * ثمارش مسلّم بر آن قوم داشت شدند غافل « 3 » آن مردم تيره را * خرابى پذيرفت باغ و سرا از اين‌رو از آن جايشان دور كرد * به ديگر كسان داد آنجاى مرد » چنين گفت رستم به اتباعِ خويش : * « شنيديد ، چون‌ايد « 4 » در كار كيش ( 235 ) 550 بدين يكزبانى كه اين مردم‌اند * اگر نيز در راه اين دين گُم‌اند
هامش
( 1 ) ( ب 532 ) . در اصل : يك زمان . ( 2 ) ( ب 539 ) . در اصل : كران بىنوايى . ( 3 ) ( ب 547 ) . در اصل : به شدند ؟ ؟ ؟ . ( 4 ) ( ب 549 ) . در اصل : شنيدند ؟ ؟ ؟ حون‌اند .