تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
سيه كرّه‌اى هستش « 1 » اندر شكم * بكُشتند و بود اين‌چنين حال هم » 440 اگر چند برهان قوى بُد در اين * نپذرفت و تيزى نمود او به كين به فرمان او گشت رستم روان * زمين را نبُد با سپاهش توان سپه داشت جنگى صد و بيست هزار * همه شيرمردان دشمن شكار

رفتن رستم فرخزاد به جنگ مسلمانان

به رسمِ يَزك لشكرى ز آن سپاه * گزيد و « 2 » فرستاد پويان به راه سپهدارشان جالنوس آن‌كه او * ز اسلام از اين پيش بُد جنگجو 445 به يارىِ آزادبه پوى پو * به ملك سواد آوريدند رو ( 233 ) بديشان چنين گفت رستم كه : « كار * به تدبير سازيد در كارزار كسى را گرفته از آن انجمن * به زودى فرستيد نزديكِ « 3 » من كه از وى پژوهش كنم كارشان * نينديشم اسباب آزارشان » برفتند و مردى ز اسلاميان * گرفتند و بردند پيشش دمان 450 پژوهيد رستم سخن هرچه بود * به دانندگى پاسخش مىسرود همه كارِ دين كرد بر وى پديد * پس از كارِ كينه سخن گستريد كه : « مُلك شما و زن و بچّه نيز * به ما داد خواهد خدا زين ستيز » به دو گفت رستم : « اگر در نبرد * بُود دست ما را » چنين گفت مرد : « مكافاتِ كُشتن به ديگر سرا * فزون زين به ما داد خواهد خدا » 455 تبه كرد رستم ورا زين سبب * از آن پس روان شد به جنگِ عرب سپاهش به بيداد بگشود دست * ولايت به خيره همى كرد پست رعيّت گِله از سپاهى بَرش * پياپى رسانيدى از كشورش ز هركس كه اين بيرهى كرده بود * همى بازخواه « 4 » آن سپهبد نمود چنين گفت : « ما را خداوندگار * بر اين مردمان كرد از آن كامكار
هامش
( 1 ) ( ب 439 ) . در اصل : كرهء هشتش . ( 2 ) ( ب 443 ) . در اصل : كزين و . ( 3 ) ( ب 447 ) . در اصل : فرستند نزديك . ( 4 ) ( ب 458 ) . در اصل : همى بارخواه .