سيه كرّهاى هستش « 1 » اندر شكم * بكُشتند و بود اينچنين حال هم »
440 اگر چند برهان قوى بُد در اين * نپذرفت و تيزى نمود او به كين
به فرمان او گشت رستم روان * زمين را نبُد با سپاهش توان
سپه داشت جنگى صد و بيست هزار * همه شيرمردان دشمن شكار
رفتن رستم فرخزاد به جنگ مسلمانان
به رسمِ يَزك لشكرى ز آن سپاه * گزيد و « 2 » فرستاد پويان به راه
سپهدارشان جالنوس آنكه او * ز اسلام از اين پيش بُد جنگجو
445 به يارىِ آزادبه پوى پو * به ملك سواد آوريدند رو ( 233 )
بديشان چنين گفت رستم كه : « كار * به تدبير سازيد در كارزار
كسى را گرفته از آن انجمن * به زودى فرستيد نزديكِ « 3 » من
كه از وى پژوهش كنم كارشان * نينديشم اسباب آزارشان »
برفتند و مردى ز اسلاميان * گرفتند و بردند پيشش دمان
450 پژوهيد رستم سخن هرچه بود * به دانندگى پاسخش مىسرود
همه كارِ دين كرد بر وى پديد * پس از كارِ كينه سخن گستريد
كه : « مُلك شما و زن و بچّه نيز * به ما داد خواهد خدا زين ستيز »
به دو گفت رستم : « اگر در نبرد * بُود دست ما را » چنين گفت مرد :
« مكافاتِ كُشتن به ديگر سرا * فزون زين به ما داد خواهد خدا »
455 تبه كرد رستم ورا زين سبب * از آن پس روان شد به جنگِ عرب
سپاهش به بيداد بگشود دست * ولايت به خيره همى كرد پست
رعيّت گِله از سپاهى بَرش * پياپى رسانيدى از كشورش
ز هركس كه اين بيرهى كرده بود * همى بازخواه « 4 » آن سپهبد نمود
چنين گفت : « ما را خداوندگار * بر اين مردمان كرد از آن كامكار
هامش
( 1 ) ( ب 439 ) . در اصل : كرهء هشتش .
( 2 ) ( ب 443 ) . در اصل : كزين و .
( 3 ) ( ب 447 ) . در اصل : فرستند نزديك .
( 4 ) ( ب 458 ) . در اصل : همى بارخواه .