تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
كه در كارتان پيشوايى نبود * كه داند شما را رعايت نمود 375 رساند خوشىّ جهان بر شما * نماند كشيد از گليم پيش پا كنون دل مداريد غمگين در اين * كز اين گفته در دل نگيريم كين كنم بر شما بر يكى پادشاه * كه دارد شما را به نيكى نگاه خوشىّ جهان بر شما بر فراخ * كند سازد از بهرتان باغ و كاخ شما نيز ديگر چنين بىادب * مباشيد و زين گفته بنديد لب 380 چو آبا و اجداد در بندگى * بكوشيد و جوييد افگندگى كز اين كارتان سود گردد زيان * وز آن مىخورد خون سرتان زبان » به دو گفت نعمان : « بلى اين‌چنين * بُدى كار ما سربه‌سر پيش از اين زبونى و بىچيزى و بندگى * بُدى بهرهء ما ز افگندگى ز ما هيچ‌كس را تمنّا نبود * كه شايد سخن گفت از اين يا شنود 385 و ليكن خداى جهان اين زمان * بهينِ همه مردمان كردِمان نمود اندر اسلاممان راه راست * نكويى فُزود و بديها بكاست « 1 » به ما هم ز ما داد پيغمبرى * كه نه بُد ، نه باشد چنو ديگرى خدا وعده كرده‌ست با او چنين * كه در دينش آرد سراسر زمين وصيّت در اين كرده ما را رسول * در افشاى دين بود بايد عجول 390 تو گر دين پذيرى به پيش خدا * به پايه شوى چون « 2 » يكى تن ز ما به دنيى و عقبى شوى نيكبخت * نيايد به روى تو زين كار سخت وگر جزيه از ما پذيرى كنون * شوى ايمن از ما به مال و به خون وگر جنگ جويى به مال و به جان * به هردو سرا باشَدت زين زيان كه حق وعدهء خود نسازد خلاف * نداند كسى حكمِ يزدان گزاف » 395 بپرسيد كسرى : « شما اين سخن * همى با كه گوييد از اين انجمن » ( 232 ) بگفتند : « كز ما تو پرسى سَخُن * جوابش بود با تو افگنده بُن »
هامش
( 1 ) ( ب 386 - 382 ) . مغيرة بن زرارة بن نباش اسيدى ، برخاست و گفت : . . . سوسكها و عقربها و مارها را مىخورديم و آن را غذاى خويش مىپنداشتيم ، منزلگاه ما كف زمين بود و جز پشم شتر و گوسفند كه مىرشتيم ، پوششى نداشتيم . . . دختر خويش را زنده به گور مىكرديم . . . آنگاه خدا مردى را سوى ما فرستاد كه شناخته شده بود . سرزمين وى بهترين سرزمين ما بود . شرف وى از همه برتر بود . . . ( طبرى 4 / 5 - 1654 ) ( 2 ) ( ب 390 ) . در اصل : سوى جون .